به نام خدا
انتخابات و عدالت ورزيدن در انتخاب نماينده اصلح
ما به عدالت بسيار علاقهمنديم. آدمي به حكم آدمي بودن، نميتواند به اين امر زيبا و شريف بياعتنا باشد و مشتاق و محتاج آن نباشد اما همين امر زيبا و همين مقوله كه همهي ما به آن محتاج و مشتاقيم، هم در مقام تعريف، از تعريف ميگريزد و هم در مقام عمل، قابليت اجرايي لغزندهايي دارد. هم تعريف آن صعب است، هم اجراي آن و همين سبب است كه كساني كه با عدالت گلاويز ميشوند و گشودن قفل آن را طالبند، با امر سهمگين و مهيبي روبرو باشند.
عالمان سياست و اخلاق به دنبال مفهوم مهم مقولهي عدالت و اجراي عدالتند. فيلسوفان، خصوصا فيلسوفان مابعدالطبيعه به دنبال كشف ماهيات اشيائند. عالمان علوم تجربي، به دنبال كشف قوانين طبيعتند و اهل معنا يعني كساني كه با فهم متن سرو كار دارند، به دنبال كشف معنا هستند.
عدالت در تعريف كهن عبارت است اداي ديْن يا ايفاي حقوق. تعريف فقهي از عدالت شخصي عبارت است از اينكه، از گناه كبيره اجتناب شود و بر گناه صغيره اصرار نشود و عادل كسي است كه گناه كبيره هيچ نكند و از گناه صغيره هم تا ميتواند احتراز كند.
تعريف علماي اخلاق از عدالت در درون نفس اين است كه قوهي غضبيه و قوهي شهويه تحت ضبط و نظارت قوهي عاقله باشد. عدالت و اعتدال، وقتي ظهور مينمايد كه حاكم قاهري به نام قوه عاقله داشته باشيم كه غضب و شهوت را رام خود كرده و تحت قهر خود گرفته باشد و به آن ها فقط به اندازهاي كه مجازند، مجال فعاليت دهد. اين عدالت وقتي در مملكت وجود آدمي برقرار ميشود كه قوه عاقله كارش داوري و رسيدن به گزارههاي صادق است ـ آزاد باشد ـ به عبارت ديگر اگر قوه عاقله اسير قوه غضبيه يا قوه شهويه باشد ـ منظور از شهوت هم نه فقط شهوت جنسي بلكه انواع منافع، طمعها، اميال، و غرضهايي است كه آدمي دارد و به دنبال تأمين آن است و منظور از غضب هم، اَصناف جاه طلبيها و زورگوييها و قهر وغلبه ورزيدنهاست ـ و اين قوا بر قوه عاقله حكم برانند، در داوري آدمي و در حقيقت جويي و حقيقت شناسياش تيرگي ميافتد. (لا يقض القاضي و هو غضبان)
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل به سوي ديده شد ( مولوي د- اول- 334)
گر ترازو را طمـع بودي بــه مال راست كيْ گفتي ترازو و وصـف حال
در مفهوم عدالت شخصي، چه در ارسطو و چه در غزالي، تا جامع السعادات و معراج السعاده و اخلاق ناصري، همه بر اين تعريف از عدالت اتفاق نظر دارند كه عدالت زمينهاي است تا درآن، داوري عقلاني به نحوي صحيح صورت گيرد.
بر طبق اين تعريف، عادل كسي است كه زودتر و راحتتر به گزارههاي صادق رسد و حق را بهتر و راحتتر كشف كند. چرا؟ چون عقل او در مقام داوري از غضب و شهوت رها و آسوده است. مي بينيد كه در اين جا هم بين عدالت و صدق رابطهاي بر قرار ميشود. ادب عدالت همان ادب صدق است. عادلترين شخص، نزديكترين و بهترين دسترسي را به صدق دارد چون آزادترين عقل را دارد و لذا تشخيص حق و پذيرفتن حق براي او آسانتر است. يك محيط پر دروغ، بدترين حجاب در مقابل صدق است و لذا ستبرترين پرده در مقابل عدالت است. و از اين رو است كه نتيجه ميگيريم دروغ گفتن رفتاري غير عادلانه است چون راه را بر صدق و لذا بر عدل ميبندد.
كثيري از فضيلتها كه در كتب اخلاقي نوشته شدهاند، درست همان فضيلتهايي هستند كه مقدمهاي براي رسيدن به صدقند. چرا صبر خوب است؟ چرا تقوا خوب است؟ و چرا سعه صدر و مدارا ... خوبند؟ وقتي ما اينها را مورد بررسي قرار ميدهيم، ميبينيم كه يكي از آثارشان اين است كه راه را براي رسيدن به گزارههاي صادق بازتر ميكنند. از آن طرف نيز رذيلتها را ميبينيم. از اين جاست كه ميتوان گفت: دروغ گفتن يك رفتار غير عادلانه است، اين گونه نظر كردن در مفهوم عدالت به داوريهاي روشنتري در باب رفتارها خواهد انجاميد.
اساسا عدالت چيزي نيست جز مجموعهاي از فضائل، يعني عدالت، فضيلتي علاوه بر فضائل اخلاقي ديگر نيست، عدالت همان مجموعهي فضائل اخلاقي است، به همين دليل عدالت يك مفهوم زائد است، البته زائد بودن به اين معنا نيست كه عدالت مفهومي موهوم و ياوه است بلكه منظور اين است كه چيزي علاوه بر ديگر فضائل نيست. وقتي در جامعه، عموم فضائل اخلاقي جاري بود آن جامعه عادل است. وقتي كسي به فضائل اخلاقي، مرصع و مزين بود، آن شخص عادل است و عدالت، وراي اينها، بيرون اينها ، بالاي سر اينها يا در جاي ديگر نيست.
قطعا اخلاق به معناي تعارف كردن و احوالپرسي نيست. آن هنگام كه مسائل و چند راهيهاي جدّي (مثل انتخاب يك فرد از بين چند نفر) پيش روي ما قرار ميگيرد و ميطلبد كه به حق و قانون و انتخاب درست گردن نهيم، آشكار ميشود كه بهرهي ما از اخلاق تا چه ميزاني است. فضيلت از جايي شروع ميشود كه آدمي از «خود مداري» (در نظر گرفتن منافع خود يا فاميل خود يا گروه خود) عبور كند. اين بدان معنا نيست كه آدمي نبايد به فكر خود باشد بلكه در همزيستي با ديگران صرفا به فكر خود بودن، بسيار غير اخلاقي است. به ديگران انديشيدن، دخالت دادن ديگران در محاسبات خود و رعايت كردن حقوق ديگران، افعال اخلاقي هستند. هر چه دگر مداري در زندگي آدمي ضعيفتر باشد، اخلاق نيز ضعيفتر خواهد بود. و اين بلايي است كه بدان مبتلا شدهايم. تعارفهاي گزاف متداول را نبايد شوخي پنداشت اينها حكايت از عدم رعايت اخلاق در ميان ما ميكند، غالبا در تمجيد يا تقبيح افراد دچار افراط و تفريط ميشويم و زبان خود را به مبالغه ميگردانيم به طوري كه در مورد فردي از القاب كمتري استفاده شود نشانه بياحترامي محسوب خواهد شد.
قلب تعليمات ديني و محتواي اصلي هدف گيري پيامبران( مخصوصا پيامبر عظيم اسلام صلي الله عليه و آله)، ايجاد يك جامعه اخلاقي است. تمام اوامر و نواهيايي كه در شريعت آمده است، خدايي كه مطرح است تا از او بترسند، رستاخيزي كه گفته شده و در آن جا مردم به پاداش و كيفر اعمالشان ميرسند، اينها را اگر با هم جمع كنيم يك نكته اساسي از آن بيرون خواهد آمد وآن اين است كه همهي اينها در خدمت تربيت فرد اخلاقي و جامعه اخلاقي هستند به طوري كه اگر ديني موفق به تربيت افراد نشود بايد گفت كه آن دين، ناموفق و ناپذيرفتني است. اگر اديان نتوانند به اين هدف بزرگ يعني اخلاقي بودن آدميان خدمتي كنند، هيچ نكردهاند و اهميت اجتماعي خود را پاك از دست خواهند داد. دين خادم اخلاق است و اگر خادم اخلاق نباشد، نقش و سودي ندارد. اخلاق در بيان ساده عبارت است از اين كه «چنين نيست كه هر كاري رواست بلكه بعضي كارها نارواست» اگر كسي معتقد بود كه هر كاري رواست و واقعا چنين فلسفهاي داشت اين نامش «بي اخلاقي» است . اخلاق آن است كه ميگويد بعضي از كارها جايز است و بعضيها غير جايز، دين ميتواند پشتوانهي اخلاق باشد و در تاريخ جوامع بشري هم تاكنون اين نقش را بازي كرده است. بايد آگاهانه هم اين نقش را قويتر كرد براي اين كه جايگاه اصلي خويش را پيدا كند.
عدالت سر سلسلهي فضائل اخلاقي است، هم چنانكه سر سلسله فضائل سياسي هم هست و از اين جا اخلاق و سياست به يكديگر گره ميخورند. دين در يك جامعهي ديني، از طريق كمك كردن به ايدهي عدالت، ميتواند رابطهي بسيار اخلاقي و بهداشتي با سياست برقرار سازد.
اگر عدالت نيكو است، به خاطر اين است كه آزادي را در مشت خود دارد و آزادي از وليدهها و زادههاي اوست. اما آدمي آزادي را محسوستر و ملموستر مييابد و هنگامي كه با آن رو به رو ميشود، آن را بهتر ميبيند و ميچشد تا عدالت را كه امري ظريفتر و خفيتر است.
عدالت، مفهوم بزرگ فراگيري است كه دو شاخه بزرگ عمل و نظر بشري را زير دست و زير حكم خود دارد: شاخه اخلاق و شاخه سياست. ارزش و فضيلتي كه هم بر سياست حكم ميراند و هم بر عالم اخلاق، فضيلت عدالت است. عدالت، قدرت سياسي را مهار ميكند و از طرف ديگر فضائل اخلاقي را تعريف مينمايد و به همين جهت پارهاي از علماي اخلاق معتقدند كه آن چه تحت عنوان فضائل اخلاقي مندرج ميشود، از عدالت استخراج ميشوند به اين معنا كه هر كار نيكي را ميتوان عادلانه خواند و هر كار بدي را غير عادلانه، في المثل خدمت، عادلانه است و خيانت غير عادلانه است و بر اين قياس ....
با تعريفهايي كه از عدالت شد ولي دو عنصر مهم عدالت هست كه همه ي فيلسوفان بر آن دو اتفاق نظر دارند: اولين عنصر مهم عدالت صدق است يا به تعبير ديگر درست داني به معناي اطلاع درست از حادثه داشتن. دادگاهي را در نظر بگيريد كه متهم و شاكي در آن جا و در حضور قاضي به ايراد دعوا ميپردازند. اولين كاري كه اين قاضي براي اجراي عدالت بايد انجام دهد، اين است كه درست بداند كه چه اتفاقي افتاده است. لذا براي رسيدن به چنين اطلاع درستي، از شهود و آزمايشات علمي و وكيل و اسناد استفاده ميكند تا تصوير قضيه را در حد طاقت بشري، براي خود روشن كند و اطلاع درستي از حادثه داشته باشد. چرا؟ براي اين كه قاضي كه ميتواند به عدالت حكم كند، اگر نداند كه قطعا چه اتفاقي افتاده است و شاكي و متهم كدام راست ميگويند، در آن صورت امكان اجراي عدالت براي او باقي نخواهد ماند. پس اولين شرطي كه براي اجراي عدالت لازم است اين است كه علم درست به ما وقع وجود داشته باشد.
عنصر دوم هم عبارت است از درستكاري. مثلا شما در مقام يك قاضي ممكن است حقيقت را بدانيد بر وفق حقيقت حكم نكنيد. ممكن است اهواء و اغراض بر شما غلبه پيدا كند و شما درست بر خلاف آن چه ميدانيد حق است، راي دهيد لذا حداقل دو عنصر در عدالت موجود است، درست داني و درست كاري، يكي علم و ديگري تقوا و اين دو حداقلهايي است كه در مقام عدالتورزي به آنها محتاجيم.
لذا آزادي سياسي براي شهروندان لازم است، نه فقط به اين دليل كه حق آنها است، بلكه به دليلي بالاتر، اين كه در آزادي سياسي، اطلاعات درستي از ما وقع جامعه (تبليغات و سخنراني و...) به دست ميآيد كه در عدم آزادي، آن اطلاعات درست به دست نميآيد. اين نكتهي بسيار مهمي است. آزادي كه بيان كننده و نشان دهنده و كاشف اسرار مردم است، از نان شب براي انتخاب يك نماينده اصلح، از ميان كانديداتورها، واجب است. اين آزادي يك عنصر بزرگ در عدالت ورزيدن است شرط واجب اول براي انتخاب عادلانه همان اطلاعات درست است كه آن هم در گرو آزادي مردم (در شنيدن همه سخنان كانديداها) است. لذا اين كه گاهي گفته ميشود آزادي بخشي از عدالت است يك معنايش اين است كه عدالت، پرداختن همه حقوق است و آزادي هم جزء حقوق مردم است و بنابر اين بايد پرداخت شود.
اما اين كه آزادي شرط عدالت است به اين معنا است كه امكان عدالتورزي را به شخص عادل ميدهد و عنصر صدق و عنصر اطلاع درست را براي او تأمين ميكند. به اين معنا آزادي نقش بسيار مهمي در هر جامعه كه طالب عدالت است پيدا ميكند.
عنصر دوم عبارت بود از درست كاري، كه تربيت در اين جا نقش بزرگي دارد و آن به عهده علماي بزرگ و خواص جامعه است كه مردم را با معيارهاي انتخاب صحيح بر اساس دين و عقل آشنا نمايند. آدمي حتي اگر بداند كه چه چيزي درست است و چه كاري حق است، ممكن است به دلايل و دواعي گوناگون (قوميت، دوستي، منافع شخصي، مادي، حزبي، قبيلهاي و...) پا روي حق بگذارد و آن را ناديده بگيرد و ستمكار شود و بر خلاف عدل رفتار كند مجموع اينها نشان ميدهد كه ربط اخلاق و سياست از كجا شروع ميشود و چگونه اين دو باهم پيوند پيدا ميكنند.
تاييد صلاحيتهاي نامزدهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از طرف مراجع قانوني ذي صلاح تأييد حداقلي است، اما تأييد و انتخاب از طرف مردم حداكثري است. بر اساس فرمايش قرآن كريم «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون». شخص بايد بر اساس وظيفه ديني و سياسي خود در انتخاب فرد اصلح، دانا و كاردان، عدالت را رعايت كند تا مشمول «و بشر عبادي الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه» شوند. و نيز نامزدها صادقانه برنامهها و مواضع سياسي و اجتماعي خود را در اختيار مردم قرار دهند و هم چنين به مردم توصيه كنند كه آزادانه به همه حرفها گوش كنند و براي آنها حق انتخاب آزاد را قائل شوند و مردم نيز شرط عدالتورزي در انتخاب فرد اصلح را رعايت نمايند و علاوه بر اين نقش علما در بيان معيار انتخاب و رعايت تقوا برجستهتر است. در مجموع اين جهد و جهاد اجتماعي و توكل بر خدا، حاصلي جزء آرامش و امنيت و آسايش و پيشرفت نيست.
با تشكر از تهيه كننده مقاله جناب آقاي جدي زاهد






