






عيد قربان ، جشن انسان در بندگي حضرت رحمان و رهايي از بند شيطان و قبولي قرباني نفس در پيشگاه محبوب ، بر شما مبارك باد .







به نام اولين معلم هستي 
كدام كلام بالاتر از اين فرمايش مولاست:
« هر كس به من حرفي بياموزد مرا بنده خود ساخته است » 
و كدامين سخن ميتواند والاتر از آن مقام منيع معلم را بيان دارد. 
معلمي به مدرك، شغل و ادعا نيست بل هر آن كه به اين هنر، وجودش را آب كرده
و پروانهوار شيدايي كند تا مخاطبش گامي به پيش نهد شايسته اين نام الهي است
هر روز، روز توست اي روشناي محفل انسانيت و اي پروانه بيتاب دانشآموختگان 
اي دل سوز به حال طالبان معرفت. 
معلم عزيزم، صميمانه و به پاسداشت زحماتت اين روز گرامي را، تبريك عرض نموده
و سلامت، شيدايي، نورانيت و سرافرازي روز افزون برايتان آرزومندم. 

همواره قدردان ـ محصل كوچك شما 
|
بسمه تعالي نام و نام خانوادگي : سازمان آموزش و پرورش شهرستان همدان زمان : 80دقيقه كلاس : مديريت آموزش و پرورش شهرستان اسد آباد نام درس: فلسفه و منطق شماره دانش آموزي : تاريخ 9/10/86 |
|
- گزينه صحيح را علامت بزنيد : 1-فلسفه به معناي رايج آن مترادف كدام مفهوم است؟ 25/0 الف – تبيين عقلاني ب- تحليل مادي ج- خداشناسي د- دين شناسي 2- پيوند فلسفه و روانشنا سي را در كئام بحث فلسفي مي بينيم؟ 25/0 الف- وجود ممكن ب – وجود واجب ج – هستي شناسي د – شناخت شناسي 3- فلسفه ي اولي در واقع شناسايي احكام كدام مورد است؟ 25/0 الف – حقيقت هستي ب – علت و معلول ج – مطلق وجود د – ماورائ الطبيعه 4 – اين عبارت "او در تعليم حكمت و روش پيامبر گونه داشت" پيرامون كدام فيلسوف يوناني است؟ 25/0 الف – ارسطو ب – افلاطون ج – سقراط د –طالس |
|
- به سوالات زير پاسخ كوتاه دهيد : 1- مهد تفكر فلسفي كجاست ؟ 25/0 2- مشهورترين شخصيت سوفسطايي چه كسي بود ؟ 25/0 3- از نظر سقراط داناي حقيقي چه كسي است ؟ 25/0 4- لفظ سوفيست در ابتدا چه معنايي داشت ؟و اكنون چه معنايي دارد ؟ 5/0 5- نام دومسئله ازمسائل جامعه شناسي را كه ريشه دربينش قلسفي جامعه داردرانام ببريد؟ 5/0 6- سقراط وظيفه خود و قاضي را در دادگاه چه مي دانست ؟ 5/0 7- ملتوس وآتينوس متهم كنندگان سقراط هر يك نماينده چه كساني بودند ؟ 5/0 |
|
-پاسخ كامل دهيد : 1- اصول و مباني فلسفي علوم تجربي را نام ببريد ؟( ذكر 5 مورد ) 25/1 2- نظر اسلام را در باره ي حكومت بنويسيد 1 3- چهار مسئله از مسائل فلسفه اولي را نام ببريد ؟ 1 4- نظر گرگياس را درباره ي حقيقت بنويسيد ؟ 1 5- سقراط از جستجو براي كشف راز پيام سروش دلفي به چه نتيجه اي رسيد ؟ 1 سوالات منطق |
|
-گزنه صحيح و غلط را تعيين كنيد : 1- ثصديق آن صورت ذهن اسست كه اسناد چيزي به چيزديگر نباشد . صحيح غلط 25/0 2- علايم وضعي مانند دلالت عقلي براي همه افراد معنادار است . صحيح غلط 25/0 3-سنگ نوع اضافي و جسم جنس آن است . صحيح غلط 25/0 4-كلي ذاتي كه شامل افراد متفق الحقيقه است عرض خاص نام دارد . صحيح غلط 25/0 |
|
- جاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد : 1- كلي ذاتي كه بلافاصله به انواع خود تقسيم مي شود ....................... نام دارد 25/0 2-متحرك براي انسان ................................. است . 25/0 |
|
تعيين كنيد از موارد زير مصداق كداميك از تواناييهاي ذهن آدمي استالف) تخيل ب- استدلال) 5/۰ 1- سرودن شعر 2- كشف فرمول هاي دقيق رياضي - تعيين كنييد ميان مفاهيم زير كدام يك از روابط چهار گانه ( تساوي - تباين - عموم خصوص مطلق - عموم خصوص من وجه ) برقرار است؟ 1- مثلث - شكل 2- فكر - حجت 5/0 |
|
تعيين كنيد تعريف زير كدام يك از اقسام تعريف است ؟ 5/0 1- انسان : جوهر ناطق 2- جسم : جوهر رنگ پذير |
|
- به سوالات زير پاسخ دهيد : 1- لقب معلم اول و معلم ثاني به ترتيب از آن چه كساني است ؟ 5/0 2- موضوع و محمول و نسبت حكميه را تعريف كنيد ؟ 75/0 3- علم منطق را تعريف كنيد ؟ 1 4- دلالت را تعريف كنيد و اقسام آن را نام ببريد ؟ 25/1 5- نسبت بين مفهوم و مصداق چگونه است با مثال توضيح دهيد ؟ 25/1 6- عموم و خصوص را توضيح دهيد؟ 1 7- تفاوت فصل و عرض خاص در چيست ؟ 1 8- يكي از شرايط تعريف " معرف نبايد اخص از معرف باشد " آنرا شرح دهيد ؟ 25/1 مرواريد وجودتان سرشار معرفت (اسدي) |
نماز
نسخهاي براي خوشبختي
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل علي محمد وآل محمد
عنوان مقاله: نماز نسخه اي براي خوشبختي
نويسنده: فاطمه جنتي
رشته تدريس: الهيات ومعارف اسلامي
فهرست مطالب:
1)آثار نمازدر مكتب وحي
2)نماز درسيره ائمه وعلماء دين
3)چه كساني سست وساهون نمازند؟
4)اثرات سبك شمردن نماز
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
دلایل افت تحصیلی در درس فلسفه و منطق
گرد آورنده: فاطمه اسدی
دبیرستان حضرت زینب (س)
سال تحصیلی 1386
در آموزش یادگیری به شیوه فرایندی این باور اساسی وجود دارد که فرآیندهای شناختی مانند مشاهدهی دقیق جمع آوری و بردازش دادهها فرضیه سازی پیش بینی و استنباط و ... اساس یادگیری را تشکیل میدهند بر همین اساس در تدریس فلسفه و منطق باید شرایطی فراهم شود تا این مهارتها در یادگیرندگان تقویت شود مکمل این یادگیری شرایط محیطی مناسب ایجاد ویژگیهای لازم در یادگیرندگان ضرورتهای موضوع یادگیری هدفهای آموزشی هدفهای یادگیرنده و نحوه سازماندهی و ارائهی موضوع و محتوای یادگیری و فعالیت یادگیرنده و مهمتر از همه بهرهگیری از شیوه تعاملی در فرآیند تدریس است .
دلایل افت تحصیلی در درس فلسفه:
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم
تلخيص كتاب طريق عرفان ( ترجمه و شرح رساله الولايه ، اثر: علامه طباطبائى ره(
با مقدمه و تفريط: حضرت آية اللّه حسن زاده آملى: ترجمه صادق حسن زاده
تهيه كننده : باب الله جدي زاهد
ادامه مطلب
به نام خدا
انتخابات و عدالت ورزيدن در انتخاب نماينده اصلح
ما به عدالت بسيار علاقهمنديم. آدمي به حكم آدمي بودن، نميتواند به اين امر زيبا و شريف بياعتنا باشد و مشتاق و محتاج آن نباشد اما همين امر زيبا و همين مقوله كه همهي ما به آن محتاج و مشتاقيم، هم در مقام تعريف، از تعريف ميگريزد و هم در مقام عمل، قابليت اجرايي لغزندهايي دارد. هم تعريف آن صعب است، هم اجراي آن و همين سبب است كه كساني كه با عدالت گلاويز ميشوند و گشودن قفل آن را طالبند، با امر سهمگين و مهيبي روبرو باشند.
ادامه مطلب
تهيه كننده: باب الله جدي زاهد
كليد واژه:
اخلاق، فلسفه اخلاق،اعتباريات،واقعيات، قضاياي تركيبي-تحليلي،مجاز،حقيقت ،ضرورت فلسفي،ضرورت بالقياس، هست و بايد، رابطه منطقي، مغالطه طبيعت گرا، ادراكات نظري و عملي،خوب
ادامه مطلب
به نام خدا
نمونه سؤالات درس هفتم، كتاب منطق سال سوم متوسطه
1. تصورات ما به چند دسته تقسيم ميشود هر يك را با مثال توضيح دهيد.
2. معرِّف و معرَّف را با مثال تعريف كنيد.
3. اهميت تعريف را كاملاً توضيح داده و نقش منطق در اين زمينه را بنويسيد.
4. كاملترين تعريف، كدام تعريف است؟ چرا؟
5. اقسام تعريف را نام ببريد و هر يك را با مثال توضيح دهيد.
6. چرا دانشمندان سعي در تعريف امور به حدّ تام دارند؟
7. براي اين كه چيزي را به حدّ تام تعريف كنيم، چه كارهايي بايد انجام دهيم؟
8. چرا تعريف به اعم جايز نيست؟ مثال بزنيد.
9. چرا معرِّف نبايد اخص از معرَّف باشد؟ مثال بزنيد.
10. اين جمله كه تعريف بايد جامع و مانع باشد يعني چه؟ مثال بزنيد.
11. توضيح دهيد كه معرِّف نبايد مباين با معرَّف باشد؟ مثال بزنيد.
12. توضيح دهيد كه معرِّف بايد اجلي از معرَّف باشد. مثال بزنيد.
13. اين كه تعريف نبايد مستلزم دور باشد را با مثال توضيح دهيد.
14. جاهاي خالي را با عبارت مناسب پر كنيد:
الف) نسبت بين معرِّف و معرََّف از نِسَب اربع منحصراً بايد ...................................... باشد.
ب) هر قدر تعريف بيشتر شامل .............................. باشد، به همان نسبت كاملتر و براي افاده مقصود وافيتر است.
15. تعاريف خواسته شده زير را بنويسيد:
الف) رسم تام براي انسان ب) حد ناقص براي حيوان ج) حد تام براي مثلث
16. در تعريف زير كدام شرط رعايت نشده است؟
مربع شكل چهار ضلعي است كه چهار ضلع آن با هم مساوي است.
17. جاهاي خالي را طوري كامل كنيد كه تعاريف زير حد تام باشد:
الف) حيوان .......................... در تعريف انسان
ب) ........................... حساس در تعريف حيوان
ج) جوهر ........................ در تعريف جسم
د) شكل .......................... در تعريف مثلث
18. انواع تعاريف زير را مشخص كنيد:
الف) جسم بعيد + عرض خاص = ....................................
ب) جنس بعيد + فصل قريب = .......................................
ج) جنس قريب + عرض خاص = ....................................
د) جنس قريب + فصل قريب = .......................................
با تشكر ـ فاطمه جنتي
دبير دبيرستان حضرت زينب (س)
بهمن ماه 1386
به نام خدا
نقد و بررسي درس هفتم كتاب منطق سال سوم متوسطه
نقد (1):
در قسمتهايي از درس توضيحات مبهم ميباشد، همانند آن قسمت از صفحهي 45 پراگراف آخر كه معرِّف آن است كه موجب شناسايي ماهيتي شود، خواه اين شناسايي كامل و صريح باشد، خواه ناقص يا مبهم. به نظر ميآيد توضيح بيشتر لازم است.
در قسمتهاي توضيح در مورد تعاريف به حدّ ناقص، حدّ تام و رسم ناقص، مثال براي درك آنها كم ميباشد و چون دانشآموز با مثال ميتواند اين تعاريف را بسناشد، ذكر مثالهاي بيشتر ضروري است.
بررسي:
در قسمتهايي كه شرايط تعريف ذكر شده است، توضيحات كامل و روشن است، چرا كه مثالها تشريح شده و به نتيجه رسيده است.
پيشنهاد:
اگر در قسمتهايي كه كلمهاي تعريف يا تشريح شده است، اين كلمات پر رنگتر نوشته شود و يا زير لغات مهم خط كشيده شود، دانشآموز ناخود آگاه آن كلمات را در ذهن خود حكّ ميكند. مثلاً در صفحه 44 بعد از جملهي « مجموع تصورات معلومي كه موجب كشف تصور مجهولي ميشود»، بهتر بود كلمه معرَّف يا تعريف، پر رنگتر نوشته ميشد. يا در صفحه 45 زير كلمه ذاتيات معرَّف خط پر رنگي كشيده ميشد.
نقد (2):
در صفحهي 44 تصورات به 2 قسمت بديهي و غير بديهي (اكتسابي) تقسيم شده است و اين در حالي است كه يك بار در صفحه 28 تصور به جزئي و كلّي تقسيم شده است و دانشآموز دچار سردرگمي براي جواب دادن به اين سؤال ميشود كه: تصورات به چند دسته تقسيم ميشود؟ مثال بزنيد.
با تشكر ـ فاطمه جنتي
دبير دبيرستان حضرت زينب (س)
بهمن ماه 1386
به نام خدا
علل افت تحصيلي در درس منطق سال سوم متوسطه
1ـ اين درس به علت حجم زياد و فعاليت ذهني كه دانشآموز نياز دارد، معمولاً به صورت فعال تدريس نميشود، خشك و بيروح است، چون تئوري و كلاسيك است، قابل فهم شدن آن براي دانشآموز ساده نيست.
براي بر طرف شدن اين مشكلات راههاي زير پيشنهاد ميشود:
الف) دبيران به روشهاي مختلف براي تدريس فعال اين درس آشنا شوند، مطالعه نمايند و يا در كارگاههاي آموزشي شركت كنند.
ب) نويسندگان و مؤلفان كتابهاي درسي، اين كتاب را بازبيني كرده و آن را از حالت خشك بيرون آورند، تزئينات و حواشي به صفحات اضافه نمايند، به سؤالات تستي و تشريحي آن اضافه نمايند.
ج) ساعات درس، يك ساعت اضافه شود، تا فرصت براي انجام تدريس فعال و هم چنين تمرين با دانشآموزان بيشتر شود.
2ـ دانشآموزان در كتاب منطق و هم چنين فلسفه، با كاربرد اين درس در زندگي و نحوهي ادامهي تحصيل در اين رشته آشنا نميشوند، براي برطرف شدن اين مشكلات راههاي زير پيشنهاد ميگردد:
الف) در ابتدا يا انتهاي كتاب قسمتي به صورت براي مطالعه چاپ شود تا دانشآموزان به صورت مختصر، اما جامع با نحوهي كاربرد اين درس در علوم، زندگي و ... آشنا شوند.
ب) هر سال از طريق گروههاي آموزشي مربوط، فرمهايي به مدارس ارسال شود تا در آنها به مراكز آموزش عالي، دانشكدهها، و ... جاهاي موجود در زمينه ادامه تحصيل دانشآموزان در اين رشته، اشاره شده باشد.
ج) هر ساله از دانشآموزان فعال و علاقهمند مدارس، در همايشهايي كه اساتيد ان رشته در آنها به سخنراني ميپردازند، دعوت شود تا هم از زيباييها و كاربرد اين رشته براي آنها گفته شود و هم آنها سؤالات خود را بيان كرده و پاسخ بگيرند.
با تشكر ـ فاطمه جنتي
دبير دبيرستان حضرت زينب (س)
بهمن ماه 1386
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع:
عوامل ماندگاری در جهل
عوامل ماندگاری در جهل
از منظر قرآن انسان هنگامی که متولد می شود، هیچ چیزی نمی داند و از علم و آگاهی بهره ای ندارد به تدبیر بهتر ، جاهل است. اما از استعدادی شگرف و منحصر به فرد برای اگاهی یافتن از محیط و عوامل پیرامونی خود برخوردار است و به طور طبیعی در اینعرصه موانعی وجود دارد.
استعداد کسب و دانش
جهل و نادانی یکی از رذیله های اخلاقی است که هر کس می کوشد خود را مبرا از آن بداند. حتی سفیهان و دیوانگان خود را عالم و عاقل می شمارند و از انتساب به جهل و نادانی پرهیز دارند هر چند که در بینش و تحلیل قرآنی انسان موجودی است که از آغاز تولد از علم و دانش بی بهره است و حالت نخست ابتدائی ماهیت وی جهل و نادانی است به گونه ای قران، انسان را موجوداتی برمی شمارد که چیزی نمی دانست؟ و این که برخی در نهایت به جهانی گرفتار جهالت و نادانی در پایان عمر خویش می شوند با این همه ماهیت انسان توانایی و ظرفیتی نهاده شده است که می تواند بیاموزد و خود را از جهل و نادانی رهایی ببخشد و نسبت به خود و خداوند هستی دانش و علم مفید و سازنده ای به دست آورد. در انسان ابزارهای شناخت و معرفتی نهاده شده است که می توان به گوش و چشم اشاره کرد. به سخن دیگر هواس آدمی مهمترین ابزار شناختی وی را تشکیل می دهند. لامسه و قوه بساوایی نخستین و ساده ترین ابزار شناختی است که همه جانوران و حتی برخی از گیاهان پیش رفته از آن بهره مند هستند. هر چه ابزارهای شناختی پیچیده تر می شود از شمار جانوارن دارنده آن کاسته می شود. شنوایی و بینایی از پیچیدگی خاصی در حوزه ابزارهای شناختی برخوردار می باشد از این رو شمار جانورانی که از ابزارهای کامل شنوایی و بینایی برخوردارند کاسته می شود البته این بدان معنا نیست که انسان همه این ابزارها را به طور کامل پیشرفته دارا می باشد بلکه هستند موجوداتی که در برخی از ابزارها از ساختار پیشرفته تری بهره مند می باشند مانند ساختار پیشرفته بینایی در شاهین و عقاب و شنوایی در سگ و مانند آنها.
این ابزارهای شناختی به انسان کمک می کند تا بتواند با بهره گیری از قوه دیگری که از آن به عقل و قلب یاد می شود به دانش و علم دست یابد. دانش فرآیندی است که تنها در موجوداتی چون انسان که دارای قوه عاقله و قلب هستند پدیدار می شوند زیرا دانش عبارت از تحلیل داده هایی که از راه ابزارهای شناختی به قوه عاقله می رسد و قلب و عقل آن را از حالت ساده و ابتدایی و شناختی و جزئی به اموری کلی تبدیل می کند از اینرو برخورداری از ابزارهای شناختی به معنای اصول دانش و علم نیست؛ بلکه قوه ای به نام عقل و قلب لازم است تا آن را به شکل علم و دانش تغییر ماهیت دهد.
در حققت دانش و علم شکل تغییر ماهیت یافته شناختهایی است که از راه ابزارهای شناخت برای انسان دارای قوه عاقله پدید می آید از این رو می توان میان شناخت و دانش تفاوت معنایی و ماهوی جست.
عوامل و زمینه های جهل
جهل و نادانی در برابر دانش و علم قرار می گیرد. از این رو جاهل و نادانی کسی است که نتوانسته از قوه عاقله خویش به درستی بهره گیرد با آنکه از ابزارهای شناختی بدرستی و کمال بهره گرفته باشد. عوامل بسیاری می تواند در عدم استفاده شخص از قوه عاقله دخالت داشته باشد. در اینجا نگاهی به برخی از عواملی می شود که زمینه های جهل در انسان را فراهم می آورد و موجب می شود که انسان نتواند از قوه عقلی و قلبی خویش برای تحلیل داده های شناختی استفاده نماید. بیان این عوامل جهل و شاید تغییر درست موانع علم که از قرآن استفاده می شود به معنای این نیست که تنها موارد بیان شده زمینه و بستر جهل را فراهم می آورد بلکه به این معناست که امور یاد شده مهمترین و اصلی ترین موانع پیدایی دانش و عامل گرفتاری و بقای انسان در جهل می باشد.
عامل محیط
یکی از مهمترین عواملی که قرآن به عنوان بستر و زمینه های بقایی و پایداری جهل یاد می کند(این فرض آن است که جهل در انسان به حکم اولی وجود دارد و دانش عارضی است که جایگزین جهل می شود از این رو سخن از بقایی و پایداری جهل است. این مطالب تضادی با علم و دانش اسمائی ندارد که خداوند در نوع بشر قرار داده است. زیرا دانش اسمائی همانند قوه و ظرفیت و توانایی است که در انسان نهاده شده و نیازمندیهای بروز و ظهور از راه بکارگیری ابزارهای شناختی و دانشی است. از این رو جهل به معنای دانایی و عدم وجود دانش فعلیت یافته می بایست با تلاش و کوشش انسان به دانایی و دانش تبدیل شود.)
محیط زیست
بی گمان نمی توان از تأثیر محیط زیست در ابعاد مختلف زندگی انسان و نقش مثبت یا منفی آن غافل ماند انسان در محیط زیست خود که شامل محیط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و امکانات و ظرفیت ها می شود رشد می کند و به بالندگی می رسد صفا و صمیمیت روستایی و قوانین ساده و جرم و جنایت و نیرنگ آن به همان سادگی روستاست و قوه عاقله بشر نیازی نمی بیند با نیرو و توان بسیاری را صرف کند تا به آن درک محیط و حل مسایل و مشکلات برسد. همین سادگی موجب می شود که رشد قوای عقلی نیز محدود و بسته به محیط زیست شخص باشد. قرآن بادیه نشینی و دوری از فرهنگ پیشرفته مدنی و شهرنشینی را زمینه ناآگاهی به قوانین و احکام الهی بر می شمارد.(توبه آیه 97) این بدان معنان خواهد بود که انسان تحت تأثیر محیط زیست خویش از دسترسی به عوامل دانش افزایی بی بهره می شود و عقل و هوش وی تحلیل می رود. تأکید بر بادیه نشینی بدان معنا خواهد بود که زمینه برای اطلاع رسانی برای مسئولان و روشنفکران وجود نداشته و هم اینکه اشخاص بادیه نشین در موقیعیتی قرار می گیرند که ناتوان از درک و فهم کلیاتی می شوند که با فلسفه عقلانی ارتباط دارد.
برخی از دانشمندان بر این باورند که اعراب بادیه نشین ناتوان بر دریافت امور کلی و تجریدی محض و عقلانیت بحث می باشد. زیرا امور محسوس و جزئی آنان را چنان محدود می سازد که از درک امور فلسفی و عقلانی ناتوان می باشند. از آنجایی که حدود قوانین به شکل امور کلی و تجریدی می باشد بادیه نشینان گرفتار جهل و نادانی به این امور می شوند و از درک قوانین عاجز می مانند با اینکه قرآن کوشیده است در بین قوانین از ساختار ساده تری بهره برد و با بهره گیری از تمثیل و بیان مصادیق امور کلی و صرف عقلی و فلسفی را به گونه ای ساده بیان کند با این همه اعراب بادیه نشین و روستائیان دور از تمدن شهری از درک همین امور ساده شده نیز ناتوان و عاجز می باشند.
بنابراین می توان گفت که بادیه نشینی و دوری از فرهنگ و تمدن شهری می تواند خود عاملی مهم در بقاء و پایداری جهل و نادانی وی به شمار آید.
بیماری عقلی و دلمردگی
چنانکه بیان شد عقل و دل (قلب) به عنوان مهمترین و اصلی ترین ابزار دانشی بشر از جایگاه ویژه خاصی برخوردار می باشد.
انسان اگر از ابزارهای کامل شناختی چون حواس بهره مند باشد، زمانی می تواند به دانش و دانایی دست یابد که بتواند به درستی از قوه عاقله و قلب خویش بهره گیرد.عدم بهره گیری از قلب و قوه عاقله به معنا و مفهوم بقا و پایداری در حالت جهالت و نادانی خواهد بود.
قرآن بیماری عقلی و دل مردگی را عاملی مهم در جهل و بقای نادانی انسان برمی شمارد و هشدار می دهد که بیماری عقلی و دل مردگی خویش را درمان کند تا از جهل و نادانی رهایی یابد. قرآن از بیماری قوه عاقله بشر گاه به اکنه و پرده یاد می کند.(انعام آیه 25) و توضیح دهد که دل وقوه دانشی و آگاهی بشر در پرده ای قرار می گیرد که امکان آن نیست تا شخص بتواند از ابزارهای شناختی خود به طور درست بهره مند شود. شخص با آن که از ابزارهای شناختی بهره مند می شود ولی این داده های اطلاعاتی در مرکز تحلیل و تجزیه نمی توانند وارد شود تا به شکل دانش و دانایی تغییر ماهیت دهد.
البته قرآن درباره برخی از اشخاص بر این نکته تأکید می ورزد که آنان با آن که از ابزارهای شناختی کامل و سالمی برخوردارند به جهاتی آن را به گونه ای تغییر می دهند که ناتوان از درک درست محیط و کسب معلومات جزیی می باشد.
اینکه در گوش برخی از اشخاص وقر و سنگینی خاصی است که شخص را از بهره گیری از ابزار شنوایی ناتوان می سازد به معنای آن است که ابزار شناختی خود از حالت سلامت بهره گیری بیرون رفته است. شخص گوش سالم و خوبی دارد و به خوبی می شنوند ولی این شنوایی به جهت وقر و سنگینی از حالت شنوایی درست و درک واقعیت بیرونی و انتقال صحیح عاجز است. فرض کنید که فرکانس و نوسانات ارتعاشات صوتی در حدی است که گوش می تواند آن را بشنود ولی این گوش به گونه ای درآمده است که مقدار نوسانات و ارتعاشات را کمتر یا بیشتر از آن چه هست گزارش می کند.مانند کسانی که به ناشنوایی اندکی گرفتار هستند و صداهای با فرکانس پایین را نمی شنوند و به نظر وی شخص مقابل باخودش سخن می گویدو پیچ پیچ می کند. این در حقیقت بیماری سنگینی گوش است به جهت نقص در ابزار شنوایی است ولی گاه ابزار شنوایی در سلامت است ولی از وقر و سنگینی خاصی برخوردار است که داده ها را چنان که در واقع وجود دارد کسب نکرده و انتقال نمی دهد. از این روست که قوه عاقله آنان هم اگر درست باشد نمی تواند تحلیل درستی به دست دهد و دانش مطابق باواقعیت را ایجاد کند، قرآن به این مسئله در آیه 25 سوره انعام اشاره کرده و آن را عاملی مهم در جهل و نادانی برمی شمارد.
در آیه 86 و نیز 93 و 127 سوره توبه از دلها و قوای عاقله ای سخن می گوید که مهر خورده و از وضعیت طبیعی خود خارج شده و صرف گردیده اند. این دل ها نیز نمی تواند درک و فهمی داشته باشندو ایجاد دانشی بکنند.
نکته جالب در این آیات آن است که گاه سخن از دانش ساده و علم می شود و گاه از دانش عمیق سخن به میان می آید. به این معنا که اشخاصی که دچار بیمار دلی و دگرگونی در ساختار قالب و قوه عاقله و یا بسته شدن آن شده اند، گاه از درک عادی و دانش معمولی عاجز می شوند و گاه دیگر نمی توانند به فهم و دانش عمیق و ژرفی برسند، از این روست که گاه سخن از علم و گاه دیگر از فقه می شود.
دوری از ذکر
قرآن عدم بهره گیری از ذکر و یاد خدا و اعتراض و دوری از آیات الهی را عاملی مهم در مهر شدن دلها و یا بسته شدن راه دانش و قفل شدن و بیماری آن برمی شمارد و بر این باور است که اشخاص با دوری از آیات الهی و انکار آن و از یاد بردن خداوند گرفتار دل مردگی می شوند و راه دانش واقعی بر آنان بسته می شود. این گونه است که شخص در جهل و نادانی خویش باقی می ماند و راهی برای دانش و علم ساده و یا فهم و علم ژرف برای وی باز و گشوده نمی ماند.(اسراء آیه 46 و نیز کهف آیه 57)
شیطان و اعمال شیطانی
قرآن شیطان را دشمن آشکار بشر می شناساند و از وی می خواهد که خود را از شر و زیان وی به خدا بسپارد و به او پناه برد. در تحلیل قرآنی میان جهل و بقای آن در انسان و شیطان ارتباط استواری را برقرار کرده است و می فرماید که شیطان و پیروی از گام ها و سنت و سیره وی موجب می شود که انسان در علم را بر خود ببندد و در جهل و نادانی باقی بماند.
شیطان برای دستیابی به هدف خویش و بستن راه دانش و علم بر انسان از راهها و ساز وکارهای بسیاری بهره می گیرد. یکی از این راه ها ترغیب و تشویق انسان به رفتارهای ناشایست و گفتارهای زشت و کردارهای ناپسند است.این گونه است که انسان راههای درک و علم و دانش را بر خود می بندد و دچار جهل و نادانی می شود و بر پایه همان جهل خویش نسبت ناروایی را به خدا نسبت می دهد.(بقره آیه 168 و 169)
در تحلیل قرآنی رفتار و کردار آدمی در بقای انسان در جهل و یا دانش افزایی وی موثر است. انسان هر چه بیش تر به دانش خویش عمل کند دانش ژرف تر بر وی گشوده می شود و راه عرفان شناخت و دانش شهودی و عرفانی بر وی باز می شود. چنانکه عمل به زشتی ها نه تنها راه عرفان و شهود را بر وی می بندد بلکه راه دانش های عادی را نیز بر وی سلب می کند.
حضرت آیت ا... بهجت (مدظله العالی) می فرماید که راه دانش و علم آن است که به علم و دانش خویش عمل کنید. هر دانشی را که یافته اید اگر بدان عمل کنید دانشی دیگر بر دانش شماافزوده می شود. بنابراین عمل به معلومی، معلومی دیگر را تولید و ایجاد می کند و ترک عمل به معلومی جهل را در شما می افزاید.
بنابراین در این تحلیل میان علم و عمل رابطه استواری است چه برسد میان گناه و علم؛ زیرا ترک دانش موجب جهل می شود و اگر انسان به گناه و فحشاء و رفتارهای سوء و بزهکاری و بدکاری بپردازد به یقین در دانش و علم را بر خود می بندد و در جهل مرکب قرار می گیرد که راه رهایی از آن وجود ندارد.
فاطمه جاویدانی
دبير دبيرستان ابتكار ـ شهرستان اسدآباد
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع:
آثار جهل در زندگی انسان
آثار جهل در زندگی انسان
انسان از لحظه تولد، مستعد فهمیدن، درک کردن و آموزش است بر این اساس می تواند از جهل و نادانی رهایی یافته و بر اسرار خلقت آگاهی یابد و رمز و راز هستی را دریابد و به کمال برسد. در این مقاله نویسنده نگاهی اجمالی به برخی از آثار زیان بار جهل و نادانی دارد. مطلب را هم از نظر می گذارانیم.
مذلت جهل و نادانی
جهل و نادانی به عنوان صفتی ناپسند در اسلام و قرآن دانسته شده و از مومنان خواسته شده تا با بهره گیری و ابزارهای شناختی و ابزارهای تبدیلی داده های شناختی به علم و دانش، از آثار زیانبار آن در زندگی فردی و اجتماعی رهایی یابد.
به ویژه آنکه نادانی نه تنها در زندگی دنیوی برای انسان زیانبار است بلکه خطرات آن همواره دامن گیر وی خواهد بود و او را در راه رسیدن به سعادت و خوشبخی گرفتار شقاوت و بدبختی خواهد نمود. مردا از ابزارهای شناختی، ابزارهای حسی چون گوش و چشم و بینی و زبان مانند آن است که توانایی شنوایی و بینایی و بویایی و چشایی و مانند آن را به انسان می دهد و می تواند اطلاعاتی را از بیرون و محیط پیرامونی به دست آورد. چنانکه مراد از ابزارهای دانشی قوه عاقله ای است که در تعبیر قرآنی از آن به قلب یاد می شود. قلب و عقل ابزاری است که داده های دریافتی از ابزارهای شناختی را که جزئی و ساده است به شکل دانش و کلیات درآورده و با تحلیل و تجربه های آن مجهولی را شناخته و آن را بر اساس داده ها و تحلیل به معلوم تبدیل می سازد.
گزاره ها و آموزه های قرآنی تبیین می کند که جهل در برابر دانش و علم قرار دارد و از اینرو به حوزه قوه عاقله و قلب مرتبط می باشد. انسان جاهل و نادان کسی است که از دانش و علم برخوردار نباشد هر چند که در تبیین قرآنی تفاوتی میان دانش های ساده و یا پیچیده و یا دانش های فیزیکی و یا متافیزیکی و یا شهودی نیست و هر نوع علمی را در بر می گیرد ولی این نکته در مورد تفسیر علم در آیات قرآن می بایست روشن شود که علمی که قرآن در بسیاری از موارد از آن سخن می گوید و از عالمان تجلیل به عمل می آورد و برای آنان مقامی بلند و شامخ ترسیم می کند، علم و دانشی است که انسان را با هداف از زندگی آفرینش آشنا ساخته و درک درستی به مفهوم زندگی و آفریده ها و آفرینش دهد و رفتار و کردار را بر پایه آن تنظیم و سامان دهد. و آدمی را در جاده سعادت و خوشبختی توحیدی قرار دهد. از این رو، جهل در کاربردهای قرآنی مترادف با گمراهی است و هنگامی که شخصی را از قرار گرفتن در جرکه نادانان باز می دارد به معنا و مفهوم پرهیز از گمراهی و ضلالتی است که زندگی دنیوی و اخروی وی را تهدید می کند و از مدار ایمان و توحید بیرون می راند. با نگاهی به آیات قرآنی می توان دریافت که جهل در تدوین قرآنی آثار متعدد و گوناگونی در زندگی بشر خواهد داشت به طور کلی می توان از آن به زیان و خسران بزرگ یاد کرد. در این نوشتار آثار زیانبار نادانی و جهل اشاره می شود تا انگیزه ای شود که انسان از آن نفرت و بیزاری یافته و به سوی علم و دانش گرایش یابد.
آثار نادانی
جهل عاملی در ایجاد ائتلاف و تعرفه و دوری از اتحاد و وحدت است. کسانی که در موضوعی علم و دانش نداشته به طور طبیعی داوری های نادرستی از مسئله خواهند داشت که جلوی تحقق وحدت در عقیده و روش و رفتار را خواهد گرفت. قران ائتلافات چندی را به این جهل و نادانی نسبت می دهد و خواستگاه آن را در می یابد.
از جمله درباره ائتلافات در میان بنی اسرائیل درباره حضرت عیسی(ع) که موجبات تشدد اجتماعی و اختلافات دینی و مذهبی شد. خداوند ریشه این اختلاف را در جهل بنی اسرائیل می داند(نساء آیه 157) ائتلافاتی که موجبات تشدید درگیری ها و کشتارها و شکنجه برخی از بنی اسرائیل از پیروان حضرت عیسی(ع) شد و هنوز نیز درگیری ها در میان ایشان ادامه دارد.
نمونه عینی دیگری که قرآن از آن یاد می کند اختلاف در میان مردم درباره شمار واقعی اصحاب کهف که خواستگاه آن را خداوند جهل و نادانی ایشان برمی شمارد.(کهف آیه 22) هر چند که به نظر می رسد اختلاف در شمارگان اصحاب نمی بایست اینگونه باشد که آثاری در میان مردمان به جا بگذارد ولی قرآن تبیین می کند که همین اطلاعات جزئی خود موجبات تفرقه و تشدید اختلافات خواهد شد به گونه ای که در اصل زندگی و وحدت ایشان نیز تأثیرگذار خواهد بود. از این روست که به اینگونه مسایل جزئی و به ظاهر کم اهمیت اشاره می کند و تبیین می کند که چگونگی مسایل به ظاهر جزئی و کم اهمیت خواستگاه و ریشه های بسیاری از اختلافات درگیری ها و از میان رفتن وحدت اجتماعی و مردمی خواهد شد.
استکبار
از دیگر آثاری که قرآن برای جهل برمی شمارد مسئله استکبار است. افراد جاهل به جهت عدم شناخت درست از موقعیت خود و دیگران در هستی رفتاری را در پیش که برخاسته از خودبزرگ بینی آنان است. هنگامی که شخص درک درستی از موقعیت خود را جهان و جامعه نداشته باشد و یا خود را از جنس و نژاد برتر بیابد این توهم برای وی پدید می آید که وی از جایگاه و مقام برتری برخوردار بوده و دیگران نسبت به وی پست تر و فروتر هستند. اینگونه است که در رفتار عملی خویش خوی استکباری را در پیش می گیرد. نمونه ای که قرآن اشاره می کند جهل ابلیس است که خود را برتر از آدم یافته و از نظر نژادی و عنصر ایجادی در موقعیت عالیتر خود را می یابد اینگونه است که خوی استکباری وی در عمل نشان داده می شود و حاضر به پذیرش برتری آدم و سجده و اطاعت از وی نمی شود.
قرآن با اشاره به تأثیر منفی جهل در حوزه رفتار و توقعات بشری به نمونه مشرکان اشاره می کند از آنجایی که مشرکان خود را مردمانی ثروتمند و یا برتر می یافتند و به موقعیت خود در هستی و نزد خداوند نادان و جاهل بودن، انتظار داشتند که خداوند با ایشان همانند پیامبر سخن بگوید و یا آیات و معجزات خود را به ایشان نشان دهد.
(بقره آیه 118) این افزایش سطح توقع و انتظار که سبب جهل، گاه موجب می شود که در رفتار خویش نیز خوی و رفتاری را در پیش گیرند که جز واژه خودبزرگ بینی در استکبار نمی تواند آن را بیان کند قرآن به ملا و اشراف و اقوامی اشاره می کند که در برابر پیامبران و پیروانش می ایستند و حاضر به پذیرش ایمان نمی شدند، زیرا بر این باور بودند که آنان از نظر اجتماعی و ارزشی در جایگاه بسی بلند می باشند و نمی توان پیروانی را که از اقشار پست جامعه است با ایشان مقایسه کرد. بنابراین اگر پیامبران امید آن دارند که اشراف به ایشان ایمان آورند می بایست پیروان خود که از اقشار پست جامعه هستند از خود دور ساخته و برانند. این تفکر ریشه در جهل و نادانی ایشان نسبت به موقعیت خود و مسئله ایمان به خدا دارد. اینان بر این باورند که موقعیت اجتماعی و ثروت و قدرت به گونه ای تأثیر گذار است که نمی توان باور کرد که همزمان دو گروه این چنینی به خدای واحدی ایمان آورند. از این رو ببر پایه جهل خویش روبه استکباری در پیش گرفته اند و خواهان رانده شدن مومنان واقعی از اقشار دیگر جامعه شدند.(هود آیات 27 و 29)
سایر اثار جهل
قرآن بسیاری از رفتارهای نابهنجار اجتماعی را در جهل و نادانی عاملان آن می یابد و تبیین می کند که چگونه جهل می تواند هنجارهای اجتماعی را دگرگون سازد و رفتارهای اجتماعی مردمان را تحت تأثیر خود قرار دهد. عنوان نمونه استهزا و تمسخر دیگران که رفتاری نابهنجار است، ریشه در جهل و نادانی افراد دارد (بقره آیه 67 و نیز لقمان آیه 2 و 6).
انحصار طلبی و نفی ارزش دیگران(بقره آیه 113) انحرافات جنسی و بی بند و باری(یوسف آیه33 و نمل آیه 55) اقدامات ناسنجیده نسبته به دیگران(حجرات آیه 6)
بی ادبی و ناسزاگویی(فرقان آیه 63) ناشکیبایی و اعتراض به رخدادها و پیشامدهای زندگی و افزایش فشارهای روانی و فروپاشی شخصیتی(کهف آیات 68 تا 81)، تحقیر دیگران و اهانت به ایشان(منافقون آیه8) پشیمانی وندامت (حجرات آیه6) تعصب بی جا در عقیده و رفتار (بقره آیه 113 و انفال آیه 31 و 34) فال بد زدن نسبت به دیگران و متهم ساختن آنان در ایجاد حوادث طبعی و رخدادها و یا حتی عذاب ها(اعراف آیه 131)توطئه گری و ایجاد بسترهای لازم برای درگیری و تنش در میان مردم (منافقون آیه 8)تمسک به سحر وجادو وبه کار گیری آن ها در زندگی فردی و اجتماعی (بقره آیه 102)و افزایش در خواست های بی جا از خدا و پیامبر و مردم (هود آیه 46 و47 و نیز بقره آیه 118 و هود آیه 27 و 29 و آیات دیگر )دشنام دادن به خدا (انعام آیه 108)پذیرش شایعه وتحت تاثیر آن قرار گرفتن (نور آیه 11 و15)رفتار نا درست با مردم فرو دست و افراد بینوا (هود آیه 27 و 29) ودر بیش گرفتن رفتاری ظالمانه و ستمگرانه در حق دیگران (یوسف آیه 89و انعام آیه 108) تقویت گناه و نابهنجاری و بزهکاری در شخص (نساء آیه 17 و یوسف آیه 33 و نمل آیه 55) لجاجت و مقاومت در برابر حق و حقگویان (انعام آیه 117) و مجادله با دیگران ( حج آیه 3 و 8 و لقمان آیه 20 و غافر آیه 35) ارزشگذاری غلط درباره مسایا( هود آیات 27 تا 29 و نحل آیه 95) اعتراض به برخی از احکام و قوانین( بقره 142) و بدعت گذاری( انعام آیه 140 تا 143 و اعراف آیه 28 و مائده آیه 103 و 104) و همچنین احساس امنیت دروغین( انعام آیه 81) یاوه گویی ( فرقان آیه 63) و قصص آیه 55 ) از نمونه های آثاری است که قرآن برای جهل و نادانی در حوزه رفتاری بر می شمارد.
در حوزه عقیده و ایمان، قرآن شماری از امور را به جها نسبت می دهد که از مهمترین آنها می توان به گمراهی ( نساء آیه 44 و انعام آیه 143) اعراض از حق( انبیاء آیه 24) و اعراض از دین( بقره آیه 130) و بی تقوایی ( بقره آیه 103) و بی ایمانی( همان و نیز 8 و 13) و پذیرش ولایت غیر خدا( عنکبوت آیه 41) و حسگرایی در همه حوزه های شناختی(جاثیه آیه 24) و مانند آن اشاره کرد.
در حقیقت ریشه همه گراهی های فکری و اعتقادی و نیز رفتارهای نابهنجار اجتماعی را می بایست در جهل و نادانی دانست و از این رو قرآن از مردمان می خواهد که خود را به عمل و دانش مجهز نمایند تا از آقار آن برخوردار شده و از آثار زیانبار جهل و نادانی در امان مانند.
فاطمه جاویدانی
دبير دبيرستان ابتكار ـ شهرستان اسدآباد
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع:
محورهای اندیشه در آموزههای قرآن
یکی از اصولی که دین اسلام به پیروان خویش بسیار تأکید کرده است، اندیشه و تفکر در آفرینش و نیز در زندگی روزمره آنان است.
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که انسان ها را به اندیشه و تعقل فرا خوانده است. همچنین در احادیث ائمه اطهار(ع) نیز دعوت به تفکر و تعقل فراوان است.
جایگاه و اهمیت تفکر و تعقل
عنصر «فکر و اندیشه» ، از جمله عناصری است که در رأس تعالیم عالیه دین مقدس اسلام قرار دارد و قرآن کریم به عنوان قانون اساسی این آئین ارجمند پر از آیاتی است که عموم انسان ها(ونه تنها مسلمانان) را به «تفکر» و «تعقل» فرا می خواند. و روایات و احادیث اسلامی نیز به عنوان یکی از منابع اربعه فقه اسلامی و یادگارهای گرانسنگ پیشوایان معصوم (علیهم السلام)، بیشترین تأکیدات را درباره این موضوع یعنی«فکر و اندیشه» در خود نهفته دارند. و این امر آنچنان مورد عنایت و توجه بزرگان دین ما واقع گردیده که از آن به عنوان «برترین عبادت» یاد شده است، همچنانکه علی(ع) در کلام والای خود چنین می فرمایند:«بالاترین عبادت به کار انداختن نیروی تفکر و تعقل است.» (الحدیث، روایات تربیتی، ص325) اصولا هر گاه بدانیم که مهمترین وجه تمایز ادمی با سایر موجودات، همانا در دارا بودن گوهری به نام«عقل» و «خرد» می باشد و هویت واقعی و اصیل او در گرو این امانت عظیم الهی و بهره جویی از آن می باشد. به رمز و راز عنایت ویژه آئین آسمانی اسلام به عنصر «فکر و اندیشه» که محصول و میوه شجره طیبه «عقل» می باشد، بهتر پی خواهیم برد.
آری، آدمیت آدمی به دارا بودن و برخورداری از «اندیشه» می باشد و الا جدای از عنصر اندیشه این موجود به جز تعدادی اعضاء و جوارح مادی که وجه اشتراک او با سایر حیوانات است چیز دیگری نخواهد بود. همانگونه که عارف گرانمایه مسلمان، مولوی در این بیت زیبا بدان اشاره نموده است:
ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای
و اما اگر چه تا بدینجا از ارجمندی عقل و اندیشه و بکارگیری نیروی فکر و خرد سخن گفتیم، اما آنچه مسلم است اینکه شایسته نیست آدمی این ودیعه الهی را در هر جهتی بکار گیرد و این نیروی عظیم الهی را صرف اموری نماید که به جز خسران نتیجه ای در برنخواهد داشت. مخصوصا با عنایت به این حقیقت که عمر آدمی و فرصتی که برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی خود در اختیار دارد بسی کوتاه و زود گذر می باشد و به همین دلیل باید به نیکوترین وجهی مورد بهره برداری قرار گیرد، فلذا سزاوار ، آن است که نیروی تعقل را در مسیری فعال سازد که به سعادت دوسرا و نیز تقرب به ذات اقدس الهی منتهی گردد. و برای نیل به چنین مقصود والایی باید اموری را محور اندیشه خود قرار دهد که به نتایج مبارک و ارزشمند آن اطمینان داشته باشد و اینگونه امور هم شناخته نمی شوند مگر با کسب یاری و هدایت و رهنمایی از خداوند عزیز که خود آفریننده عقل و توصیه کننده انسان به بهره گیری از آن می باشد، و از همین رو در این نوشتار برآنیم که محورهای اندیشه را از منظر قرآن کریم که کلام خداوند و یکتا کتاب آسمانی غیر محرف می باشد مورد کنکاش و جستجو قرار دهیم و به این سوال اساس پاسخ دهیم که: محورهای اندیشه در قرآن کریم چه اموری هستند؟
و به عبارت دیگر چه اموری شایستگی آن را دارند که آدمی نیروی عقل و خرد خود را صرف تأمل و تعمق در آنها نماید؟
باید دانست که بعد از مراجعه به آیات قرآن کریم و ملاحظه و تدبر در آیاتی که در آنها به نوعی سخن از اندیشه و تفکر به میان آمده است درمی یابیم که مهمترین اموری که خداوند عزیز در این آیات، آدمی را به تعقل پیرامون آنها دعوت می نماید در محورهای هشت گانه ای خلاصه می شود که ذیلا ضمن اشاره به هر یک از آنها درباره یکایکشان شرح مختصری ارائه می دهیم:
1ـ اندیشه در آثار خلقت به منظور اثبات وجود و یکتائی پروردگار
نخستین اصل از اصول آئین آسمانی اسلام و تمامی ادیان الهی همانا اصل توحید می باشد و توحید یعنی اعتقاد و اعتراف به این حقیقت که جهان را آفریدگاریست خدانام و این آفریدگار یکتاست و مبرا از هر گونه شریک و همتا که وجود او برای واصلان به مرتبه والای یقین و آنان که پرده ها و حجاب های مادی و خودیت را دریده اند، کاملا اشکار و واضح است و از همین رو عاشقانه و عارفانه فریاد برمی آورند که:
یار بی پرده از در و دیوار در تجلی ستی یا اولوالابصار
چرا که در نظر ایشان هر ذره ای از ذرات بی کران و بی شمار عالم وجود، نشانه ای است بر حضور و وجود خداوند و نیز یکتایی او:
هر گیاهی که از زمین روید وحده لا شریک له گوید
ولی از آنجا که عده کثری از انسانها محصور در حصار محسوسات می باشند و خدای نادیده برای آنها قابل قبول و باور نمی باشد پروردگار حکیم در کتاب کریم خود این گروه دیرباور را به تفکر و اندیشه در مخلوقات و آفریده های خود و نیز پدیده های عالم آفرینش فرا می خواند، تا از این طریق و به اصطلاح عرفا سیر در آفاق و انفس به وجود و نیز وحدانیت او پی ببرند.
در قرآن کریم آیات فراوانی را می توان مشاهده کرد که عهده دار چنین ماموریتی هستند، یعنی دعوت انسانها به اندیشه در آثار و عجایب خلقت ، که از باب نمونه می توان به آیه 164 از سوره مبارکه بقره اشاره نمود که در آ« خداوند عزیز آدمیان را به اندیشه در خلقت آسمانها و زمین، پیدایش شب و روز، حرکت کشتی در دریاها، نزول باران از آسمان، زنده شدن زمین مرده در بهار، وزش بادها و حرکت ابرها دعوت می نماید:
ان فی الخلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و فلک التی تجری فی البحر... لآیات لقوم یعقلون
و البته همان گونه که گفته شد آیات بسیاری از قرآن کریم را می توان ذکر نمود که اینچنین ما را به اندیشه در عالم آفرینش و مخلوقات خداوند فرا می خوانند که از آن جمله اند:
آیات 191 سوره آل عمران ،3 و 4 رعد، 11 و 12 نحل ، 13 جاثیه،69 و 80 مومنون ، 21 و 24 و 28 روم، و ... که چون ذکر همه آنها ما را از مقصود اصلی نوشتار که اشاره اجمالی به محورهای اندیشه در قرآن کریم است باز می دارد تنها به ذکر نمونه ای از هر یک از محورهای هشت گانه اکتفا می کنیم.
2- اندیشه در برخی از پدیده های طبیعی به منظور اثبات معاد و رستاخیز
پس از اصل توحید، مهمترین موضوعی که در سرلوحه دعوت تمام انبیا الهی قرارداشته، به طوری که از آدم(ع) تا خاتم (ص) هیچ نبی و رسولی نیامده مگر اینکه انسانها را بدان دعوت نموده، اصل معاد و اعتقاد به جهان پس از مرگ و وقوع قیامت می باشد. ولی مع الاسف همچنان که اکثریت مخاطبان انبیا در برابر دعوت ایشان به توحید و یکتاپرستی، راه استنکاف و سرپیچی را پیمودند، در برابر پذیرش اصل معاد نیز به انکار برخواسته وحتی مقاومت بیشتری به خرج داده اند چرا که برای آنها جای بسی شگفتی بود که آدمی پس از مرگ و نا بودی بدن مادی، دوباره لباس حیات بپوشد و خلقت دوباره پیدا کند.
و در این راستا پیامبر(ص) نیز در امر رسالت خویش با این اظهار استبعاد و شگفتی و عدم پذیرش از جانب قوم خود مواجه بودند و به همین دلیل خداوند متعال در قرآن کریم به منظور اثبات معاد، انسانها را به اندیشه در برخی از پدیده های طبیعی فرا می خواند که به خوبی اثبات کننده معاد و رستاخیز می باشند که از آن جمله می توان به پدیده زنده شدن زمین در فصل بهار پس از مرگ و ممات زمستانی اش اشاره کرد که در قرآن کریم بارها مورد تذکر قرار گرفته است.
مثلا در آیه 50 در سوره مبارک روم چنین می خوانیم:
فانظر الی آثار رحمه الله کیف یحی الارض بعد موتها ان ذلک لمحیی الموتی و هو علی کل شی قدیر.
پس بنگر به سوی نشانه های رحمت پرودگار که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می کند همانا او زنده کننده مردگان است و بر هر چیز تواناست.
در این آیه شریفه سخن از نگاه کردن کیفیت زنده شدن زمین مرده در فصل بهار به میان آمده است و از آنجا که نگاه بدون اندیشه و تفکر،عملی پوچ و بیهوده و بی ثمر می باشد و خداوند عزیز هرگز آدمی را به سوی عملی تهی از فایده دعوت نمی نماید، نتیجه گرفته می شود که در این آیه و آیاتی نظیر آن که از نگاه به مخلوقات سخن به میان رفته است همچون آیه 17 سوره مبارکه غاشیه:
افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت ... همانا نگاه و نظری، مد نظر است که همراه با به کارگیری قبای عقلانی و اندیشه و تفکر باشد.
و بدین ترتیب در می یابیم که در آیه سطرالاشاره نیز مقصود اندیشه در کیفیت زنده شدن زمین مرده است تا از این طریق به توانایی خداوند در زنده ساختن مردگان و به تبع آن وقوع معاد و رستاخیز پی ببریم، همچنان که مولوی نیز با عنایت به این آیات و اندیشه در حیات مجدد زمین به آن حقیقت غیرقابل انکار پی برده و می گوید:
این بهار نو ز بعد برگ ریز هست برهان وجود رستخیز
از مجموع آنچه در این قسمت گفتیم نتیجه گرفته می شود که دومین محور اندیشه در قرآن کریم را تفکر در امر معاد و رستاخیر تشکیل می دهد و البته آیاتی که متضمن این حقیقت و موضوع می باشند بسیارند که در این راستا می توان به آیات 73 بقره، 24 رم،5 جاثیه،42 زمر و ... نیزاشاره و مراجعه کرد.
3- اندیشه در حقانیت رسالت پیامبر اکرم(ص)
انبیای الهی در طریق انجام ماموریت توحیدی خویش همواره با تکذیب و انکار مخالفان و دشمنان متعصب و لجوج روبرو بودند و این معارضان نابخرد با دست و پا کردن بهانه های واهی و بیهوده، به مخالفت با سفیران وحی الهی بر خواسته و آن حضرات را با انواع و اقسام تهمت ها و اکاذیب مورد اذیب و آزار قرار می دادند.
گاه به آنها نسبتهای ناروا نظیر کاهن و مجنون می دادند و گاه به تمسخر و استهزا بر خواسته و زبان به طعنه و کنایه و ملامت می گشودند و زمانی نیز معجزات باهره آن حضرات علیهم السلام را سحر و جادوگری می خواندند، حال آنکه به قول حافظ:
سحر با معجزه پهلو نزند دل خودش دار سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
و در این راستا پیامبر نیز از ااین قاعده مستثنی نبوده و از آغاز رسالت خویش با مخالفت جاهلان و دشمنان مواجه بودند و امروزه نیز با کمال تأسف تبلیغات منفی بسیاری را متوجه ایشان می بینیم که بارزترین نمونه آن را می توان در کتاب موهن آیات شیطانی مشاهده کرد و درست به سبب همین معارضات و اشکال تراشی های جاهلانه و به منظور اثبات صحت و حقانیت دعوت آن حضرت(ص) خداوند عزیز در کتاب خویش در آیات متعددی،انسانها را به اندیشه پیرامون اوضاع و احوال زندگی آن حضرت (ص) و محتوای پیام و رسالتش دعوت می نماید، تا با این اندیشه و تفکر،انصاف دهند که هرگز نمی توان چنان تهمت های سخیف و بی پایه ای را متوجه ایشان نمود. در آیه 184 از سوره مبارک اعراف آمده است: اولم یتفکروا ما بصاحبهم من جنه ان هو الا نظیر مبین
آیا نمی اندیشند که مصاحب ایشان(پیامبر اکرم(ص)) جنون ندارد و او جز بیم رسانی آشکار نیست.
در این آیه شریفه خداوند عزیز مخالفان متعصب و بی ادب پیامبر(ص) را به اندیشه وتفکر فرا می خواند که بیندیشند براستی چگونه می توان به کسی که سالیان متمادی قبل از امر رسالت در میان آنان به خوشنامی وصداقت زندگی کرده و هیچگونه نقطه تارکی در زندگی او مشاهده نکرده اند و حتی خود ایشان او را امین می نامیدند، به یکباره نسبت جنون داد!! واو را مجنون و یا ساحر قلمداد کرد؟! و امروزه نیز آنانکه کوچکترین تردیدی در حقانیت دعوت آن حضرت(ص) داشته باشند کافی است تا با مطالعه و اندیشه در تاریخ زندگی ایشان و محتوای دعوت و پیام ارجمندی که مأمور ابلاغ آن بودن به صدق دعوت و حقیقت حیات مبارکشان پی ببرند.
و ناگفته نماندکه نظیر این معنا را در آیات دیگر قرآن کریم و از جمله در آیه 46 ازسوره مبارکه سباء نیز می توان مشاهده کرد.
4ـ اندیشه در عظمت قرآن و حقانیت آن:
در میان تمامی معجزاتی که در طول تاریخ نبوت از جانب پیامبران خداوند ظهور و بروز یافته اند، تنها معجزه ای که باقی مانده و بنا به وعده الهی«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون، حجر آیه 9، برای همیشه باقی خواهد ماند، قرآن کریم است.
کتابی که دربردانده تمامی حوائج و نیازمندی های مادی و معنوی، فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی بشر بوده و براستی می تواند سعادت ابناء انسان را به اعلاء درجه تأمین نماید: ولی باید اذعان کرد که متأسفانه علی رغم گذشت بیش از پانزده قرن از نزول قرآن کریم، هنوز همانگونه که شایسته و بایسته است قدر این کتاب و عظمت مفاهیم و محتوای آن برای ما شناخته نشده و حتی در میان پیروان خود یعنی مسلمانان مهجور است! چرا که تمامی همت شان صرف قرائت و حفظ آیات آن شده و در عرصه عمل و پیاده نمودن دستورات آن در سطح جوامع اسلامی چندگامی بیش برنداشته اند! و از همین رو خداوند عزیز در آیات بسیاری از این کتاب بی بدیل برای آنکه مخاطبان آن را متوجه عظمت و حقانیت آن نماید و بدنبال آن شوق فراگیری و عمل به تعالیمش را در درون جان انسانها برانگیزد، با شیوه های متعددی درصدد اثبات و بیان این موضوع برآمده و مخاطبان قرآن را به اندیشه و عظمت آن فرا می خواند. از جمله در آیه 21 از سوره مبارکه حشر می خوانیم:
«لو انزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله وتلک الامثال نضربها لناس لعلهم یتفکرون: اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خشوع می کند و از خوف خدا می شکافد ! و اینها مثالهائی است که برای مردم می زنیم تا در آن بیندیشند.»
همانگونه که از مفاد این آیه برمی آید خداوند عزیز با ذکر مثالی گویا و زیبا مردمان را به اندیشه درباره عظمت قرآن کریم دعوت فرموده و در حقیقت بیان می فرماید که: ای انسانها! این قرآن کتابی است که اگر بر کوه نازل می شد آن را با تمامی عظمت و صلابتی که دارد از هم فرو می پاشید.
پس شما را چه شده است که بر دلهایتان تأثیر نمی گذارد! کمی بیاندیشید و سر به جیب تفکر فرو نبرید که همین تفکر و اندیشه شما را به سوی عظمت و حقانیت آن رهنمون خواهد شد.
همچنین در آیات بسیاری دیگر از قرآن کریم سخن از نزول قرآن به زبان عربی و ذکر بودن قرآن به میان آمده است و سبب این امور را نیز همان اندیشه و تفکر در ایات آن ذکر فرموده که از آن جمله می توان به ایه 3 زخرف، آیه 44 نحل، آیه 2 یوسف اشاره نمود.
5 ـ اندیشه در حقانیت و صحت احکام دین مبین اسلام
آئین آسمانی اسلام، به عنوان آخرین مکتب آسمانی که باید در برگیرنده تمامی حوائج دنیوی واخروی انسانها باشد، در زمینه های گوناگون فردی و اجتماعی دارای قوانین واحکام بوده و کوچکترین حالات بشری را از نظر دور نداشته است و تمامی این احکام و قوانین نیز در نهایت درجه از صحت و استحکام برخودار بوده و کوچکترین خللی در آنها مشاهده نمی شود، ولی با این همه خداوند عزیز آنان را که از ذهنی دیرباور برخوردارند و هر پدیده و حکمی را بادیده شک و ترددی می نگرند، در قرآن کریم به اندیشه درباره برخی از این احکام و قوانین دعوت نموده تا با تفکر پیرامون علل و اسباب حرمت و حلیت آن احکام، به درستی و قوام آنها پی ببرند. مثلا در آیه 219 از سوره مبارکه بقره که متضمن پاسخگوئی به سوال اعراب از حکم شراب و قمار می باشد، چنین آمده است:
«یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما... کذالک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون:
از تو درباره شراب و قمار سوال می کنند بگو در آن دو گناهی بزرگ و منافعی برای مردم وجود دارد، و گناهشان بزرگتر از نفعشان است... این چنین خداوند آیاتش را برای شما روشن می سازد شاید که بیندیشند:» و نیز در آیه 242 از همین سوره و در پایان بحث از برخی قوانین مربوط به طلاق، خداوند عزیز با ذکر عبارت کذلک یبین الله لکم ایاته لعلکم تعقلون مردمان را به اندیشه درباره این قواننی و مقررات توصیه می فرماید. و همچنین است در آیه 61 از سوره مبارکه نور، آنجا که پس از ذکر برخی از احکام مربوط به آمد و شد در خانه ها و تصرف در اموال نزدیکان، خداوند متعال مجددا با تکرار عبارت فوق، ما را به اندیشه و تعقل پیرامون این احکام فرا می خواند. و همه اینها نشانگر آن است که از منظر دین مبین اسلام، پذیرش هر حکم و گردن نهادن به آن باید همراه با اندیشه و تفکر باشد.
6 ـ اندیشه دربی ثباتی دنیا و زینتهای آن و برتری زندگی اخروی بر حیات دنیوی
درسوره مبارکه یونس آیه 24 آمده است:
«انما مثل الحیوه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یأکل الناس والانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها ایتها امرنا لیلا او نهارا فجعلنها حصیدا کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون: زندگی دنیا همانند آبی است که از آسمان نازل کرده ایم که بر اثرآن گیاهان گوناگون که مردم و چهارپایان از آن می خورند، می روید، تا زمانی که روی زمین زیبایی خود را از آن گرفته و تزیین می گردد و اهل آن مطمئن می شوند که می توانند ازآن بهره مند گردند ناگهان فرمان ما شب هنگام یا در روز فرا می رسد و آنچنان آنرا درو می کنیم که گوئی هرگز نبوده است انیچنین آیات خود را برای گروهی که تفکر می کنند شرح می دهیم. با نگاهی از روی تعمق و اندیشه درمضمون این آیه شریفه، درمی یابیم که در آن خداوند متعال با ذکر مثالی زیبا، بی ثباتی دنیا و زینت های آن را به انسانها یادآور شده و در پایان آن تأکید می فرماید که این مثالها و توضیح و تشریحات تنها برای کسانی سودمند خواهد بود که اهل اندیشه و تفکر باشند چرا که اینان هستند که با بهره گیری از نیروی خرد وعقل در این تمثیلات اندیشه نموده و در نتیجه راه را از چاه و آب را از سراب تشخیص می دهند:
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرآبی که جهان جمله سراب است
حافظ
و اما نظیر آنچه در آیه فوق آمده است را می توان در سوره مبارکه انعام وآیه 32 این سوره نیز پیدا نمود:
«و ما الحیوه الدنیا الا لعب و لهو و للدار الاخره خیر للذین یتقون افلا تعقلون:
ونیست زندگی دنیا مگر بازیچه و بیهوده و سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکارند بهتر است آیا نمی اندیشند؟»
در این آیه شریفه بی ثباتی دنیا و بیهوده بودن زندگی دنیوی و دلمشغولی به ذخایر و زخارف آن، در مقایسه با جهان پس از مرگ و زندگی اخروی مورد اشاره قرار گرفته و باز در پایان آیه دعوتی از جانب خداوند به سوی اندیشه و تعقل صورت گرفته است. اصولا یکی از مهمترین تعالیم عالیه دین مبین اسلام، یادآوری این نکته است به آدمی که هدف از خلقت او تنها بهره گیری از تمتعات دنیوی و سرگرم شدن به لذایذ این جهانی نمی باشد بلکه این دنیا و آنچه در آن است مقدمه ای است برای حیاتی جاویدان و برتر که با مرگ آدمی آغاز خواهد شد.
ولی از آنجا که انسان، موجودی است فراموشکار، خداوند عزیز در قرآن کریم ضمن بیان تمثیلات و توضیحات فراوان او را به این امر یادآوری فرموده و به اندیشه درباره این حقیقت غیر قابل انکار دعوت می نماید، که دو نمونه از آیاتی را که بیانگر این موضوع هستند ذکر نمودیم.
7ـ اندیشه در سرگذشت پیشینیان و عبرت آموزی از احوال آنان
خداوند متعال در کتاب گرانسنگ خویش، در کنار توضیح و تبیین و تشریح احکام و قواعد و قوانین شرع مقدس اسلام، به منظور سازندگی روحی و اخلاقی انسانها و آگاه ساختن ایشان از علل و عوامل ابتلاء به شقاوت و عذاب الهی، داستانهای بسیاری را از اقوام و ملل گذشته نقل فرموده است تا مخاطبان قرآن کریم با اندیشه در اوضاع و احوال زندگی آنان، راه سعادت را از شقاوت بهتر باز شناخته و به طاعت پروردگار گردن نهند. به عنوان نمونه در سوره مبارکه عنکبوت آیات 26 تا 34، سرگذشت قوم فاسد و فاسق لوط پیامبر علیه السلام و گرفتار آمدن آنان به مجازات و کیفر الهی به علت کج رفتاری و مخالفت با قوانین فطری و تشریعی خداوند ذکر گردیده و درضمن بیان سرنوشت شوم آنان، چنین می خوانیم:
«و لقد ترکنا منها ایه بینه لقوم یعقلون: ما از آن آبادی (شهر قوم لوط) نشانه روشنی و درس عبرتی برای کسانی که تعقل می کنند باقی گذاردیم.
همچنین در سوره مبارکه اعراف آیات 175 و 176 ، پس از ذکر سرگذشت یکی از کسانی که پا را از حدود الهی فراتر نهاد و به دشمنی با خدا و رسول او یعنی حضرت موسی(ع) و همراهی با دشمنان پروردگار یعنی فراعنه پرداخت و در نیتجه به عذاب الهی گرفتار آمد (ماجرای بلعم باعورا)، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمان داده می شود که:
فاقصص القصص لعلهم یتفکرون: این داستان ها را برای آنها بازگو کن شاید درباره آن بیندیشند.»
نیز در آیه 111 سوره مبارکه یوسف و پس از اتمام سرگذشت عبرت آموز و جذاب این عبد صالح خداوند آمده است:
«لقد کان فی قصصهم عبره الاولی الاباب: در سرگذشت های آنان (اقوام گذشته و علی الخصوص یوسف و خاندانش) درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است.» زیرا این داستانهای حقیقی و سرگذشت ها آئینه ای است که می توانند در آن، عوامل پیروی و شکست، کامیابی و ناکامی، خوشبختی و بدبختی، سربلندی و ذلت و خلاصه آنچه در زندگی انسان ارزش دارد و آنچه بی ارزش است ببینند ... و تنها صاحبان مغز و اندیشه هستند که توانایی مشاهده این نقوش عبرت را بر صفحه این آئینه عجیب دارند.(ص 100، تفسیر نمونه، ج 10».
قرآن کریم علاوه بر آنچه گفتیم در آیات متعددی ما بر سیر و سفر در پهنه کره زمین امر فرموده، و در این کتاب آسمانی آیاتی نظیر این آیه شریفه در سوره مبارکه انعام فراوان است:
«قل سیرو فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقبه المکذبین: بگو ای انسانها در زمین گردش کنید سپس ببینید که چگونه بود سرانجام تکذیب کنندگان(11، انعام).
دراینگونه آیات با استفاده از افعالی نظیر «انظروا»، مخاطبان قرآن کریم به مشاهده آثار باقیمانده از گذشتگان دعوت شده اند و از آنجا که مشاهده و نگاه زمانی به عبرت آموزی می انجامد که همراه با بکارگیری نیروی تعقل و تفکر باشد و اصولا نگاهی خالی از اندیشه، نگاهی بیهوده و حیوانی می باشد. و خداوند عزیز هرگز آدمی را به سوی عمل بیهوده و بی فایده فرا نمی خواند، نتیجه می گیریم در آیات مشابه آیه ای که آوردیم هدف از نگاه و نظر، همانا اندیشه و تفکر در عاقبت امر گذشتگان است، چرا که همین نگاه و اندیشه به خوبی آدمی را به حقیقت زندگی دنیوی و ناپایداری آن واقف می سازد و همین وقوف به فنا و ناپایداری زینت های حیات مادی، سرچشمه اجتناب از معاصی کبیره و التزام به تقوی و پرهیزگاری و رعایت حدود الهی و حقوق انسانی خواهد بود که آدمیت آدمی و رمز سعادت دنیا و آخرت او در همین نکته نهفته است.
و با این اوصاف در می یابیم که یکی دیگر از مهمترین محورهای اندیشه و تعقل در قرآن کریم، همانا اندیشه و سرنوشت گذشتگان و عبرت آموزی از ماجراهایی است که بر آنان گذشته است، همانطور که در مطلع قصیده مشهور خاقانی شاعر بلند آوازه کشورمان در وصف ایوان مدائن می خوانیم:
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ایوان مدائن را آئینه عبرت دان...
8 ـ اندیشه در اعمال و توشه ای که برای رستاخیر خود اندوخته ایم
در آیه 18 سوره مبارکه حشر آمده است:
یا ایها الذین امنوا اتقوالله و التنظر نفس ما قدمت لقد و اتقوالله ...
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و هر کس باید ببیند که چه چیزی برای فردای خود فراهم آورده و از خدا بترسید ...
در این آیه شریفه به مومنان فرمان داده شده است که ضمن پرهیزگاری و اتصاف به صفت کریمه تقوا برآنچه از اعمال و رفتار که برای روز رستاخیز اندوخته است بیندیشند زیرا مطابق وعده خداوند عزیز مبنی بر حتمی بودن وقوع قیامت آدمی سفری بس پر مخاطره در پیش روی دارد که برای طی نمودن مسیر آن نیازمند توشه ای در خور و شایسته است و هر چه در فراهم آوری زاد راه خود تلاش نماید بایسته است و از هیمن رو در آیه شریفه فوق الاشاره خداوند متعال ما را به اندیشه و تعقل پیرامون آنچه گرد آورده ایم دعوت می فرماید و نظیر این آیه شریفه در قرآن کریم بسیار است که با تعاریف و تعابیر و عبارات مشابه و متناسب، همین پیام عظیم را ابلاغ می فرمایند همچنان که قبلا نیز گفتیم اگر چه این آیه و آیات مشابه از افعالی نظیر تعقلون و یفتکرون نشانی نمی یابیم و به جای آنها از صیغه های گوناگون فعل نظر استفاده شده است، ولی چون بر نگاه بدون تفکر، فایده ای مترتب نمی باشد، و خداوند عزیز نیز منزه است از اینکه اشرف مخلوقات خود را به امور بیهوده دعوت نماید لذا در این آیات غرض از نگاه و نظر نگاهی است از روی تفکر و همراه با اندیشه که نتیجه اش عبرت آموزی و شوق بیشتر بر عمل خواهد بود.
از مجموع آنچه در این مقاله یادآور شدیم به این نکته مهم که در مقدمه نیز بدان اشاره نمودیم می رسیم که عمده ترین و مهم ترین محورهای اندیشه و تفکر در قرآن کریم باید در موضوعات هشتگانه فوق جستجو نمود.
به عبارت دیگر امهات اندیشه که فی الواقع زیر بنای ساختمان فکری یک انسان سعادتمند را می سازد در این هشت موضوع خلاصه می شود که با اندک تعمقی در آنها درمی یابیم که سعادت دنیوی و اخروی آدمی وابسته به آنها می باشد.
البته ناگفته نماند که در قرآن کریم علاوه بر این محورهای هشتگانه برخی دیگر از امور نیز یادآور شده اند که شایسته است آدمی و اندیشه و تعقل پیرامون آنها بپردازد اموری نظیر عدم تساوی خوبی و بدی(نابینایی و بینایی) که در آیه 50 سوره مبارکه انعام مورد اشاره قرار گرفته و یا قبیح بودن دعوت دیگران به نیکی و فراموش کردن خود که در آیه 44 از سوره مبارکه بقره مورد تذکر واقع گردیده ولی از آنجا که محورهای هشتگانه مورد توجه در این مقاله به کرات و به انحاء گوناگون مورد یادآوری واقع گردیده اند به اهیمت و ارجمندی آنها پی می بریم فلذا به توضیح و تبیین آنها پرداخته شد.
فاطمه جاویدانی
دبير دبيرستان ابتكار ـ شهرستان اسدآباد
خطبه بدونه نقطه الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمؤمنين والأئمه عليهم السلام
خطبه بدون نقطه مولاي متقيان حضرت علي (ع)
اميرالمومنين علي(ع) را بدون شك ميتوان انساني كامل دانست كه همه وجوه انسانيت را به حد كمال در خود دارد. او علاوه بر همه وجود پاك انساني مردي است كه در عرصه كلام آنچنان طبع آزمايي كرده است كه سخت ميتوان به ريسمان آن چنگ انداخت و خود را به آن مرتبه از كلام رساند. خطــبه في البداهه بدون نقطه ایشان يكي از درخشانترين خطبههاي، چه در عرصه كلام و چه در عرصه معناستكه به مناسبت ایام مبارک عید غدیر آن را می خوانید.
* * *
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداهَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصـاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَـمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکـــرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَـــرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِــهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهـــلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِـدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَـــمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلــــطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ. نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 100 تا 103 خ 21، بحار الانوار ج 9 طبع قدیم به نقل از سفینة البحار ج 1 ص 397
ترجمه خطبه
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و حدي مقرّر.اورا فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ ( و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید................
تهيه وتنظيم : گروه آموزشي ديني وقرآن شهرستان اسدآبالد علي سيفي عارف – شنبه 8/10/1386 (عيدغدير 1428)
يكي از خطبه هاي نماز جمعه حضرت علي (ع)
در روزى از روزهاى خلافت امام علي(ع)، جمعه و عيد غدير (18 ماه ذي حجه) به يك روز افتاده بود. امام در آن روز خطبه اى عجيب خواند و توحيدى شگفت فرمود. اين خطبه (سخنراني) را مآخذ چندى نقل كرده اند. كه ترجمه آن درذيل مي آيد:« البته در ترجمه، همه بلاغت و جاذبه و رونق و آهنگ كلمات آن محفوظ نمى مــــــاند»
امام در آن روز، پنج ساعت از آفتاب بالا آمده، به منبر بر آمد. در آغاز، خداى را ستايش كرد, آنگونه كه چونان ستايشي، از آن پيش، كس نشنيده بود. و ثنـــايى گفت خداوند را كه ديگران بدانسان نيارسته بودند ثنا گفتن. از اين خطبه آنچه در خاطر روايان ماند اينست:خداوند را سپاس، كه سپاس را در عين بى نيازى از سپاسـگزاران، وسيله اى ساخت براى اذعان خلق به پروردگارى او، و سببى افزونى رحمت را، و راهى روشن، آن كس را، كه فضل بيشتر او را خواهان باشد. من گواهى مى دهم كه جز اللّه، معبودى نيست. اوست يگانه و بى انباز. و نيز گواهى ميدهم كه محمد(ص) بنده اوست و فرستاده او. در ازل، به علم خويش، او را از ميان خلقها همه برگزيد و در ميان پيامبران نيز مرتبهاى والايش بخشيد، تا از سوى خداوند امر و نهى كند. خداوند در رساندن احكام خود، پيامبر(ص) را به جاى خويش قرار داد. زيرا خــــداوند خود به چشمها ديده نشود، و به خاطرها در نگنجد، و در لايه هاى پيچيده گمان ها و پندارهاى انسان جاى نگيرد.آرى خدايى نيست جز همان اللّه ملك جبار.
بدين روي، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شركت كردن در آن فرا خواند، تا آنچه در روزهاى هفته كرده ايد تطهير پذيرد و كژى و كاستيهايي كه در كـــار و كسبتان روا داشته ايد, جمعه به جمعه، به هنجار آيد و تصحيح شود. هم در اين روز است ياد كردن مومنان يكديگر را و هم پديدار شدن بيم پرهيزگاران از خداوند. و در اين روز است كه خداوند پاداش كردار نيكوكاران را چندين برابر ديگر روزها دهد. اما كار به اينجا تمام نشود، مگر آنكه هر چه را فرموده است به جاى آريد و از آنچه نهى كرده است دست بكشيد و براى كارهايى كه به تاكيد امر كرده است فروتنانه كمر اطاعت بنديد.خداوند اعتراف به نبوّت محمد(ص) را با اعتراف به الهيت خـــود مقرون ساخت و او را به چنان اكرامى ويژه كرد كه يكى ديگر از خلق بدان پايه نخواهد رسيد. رسول خدا نيز شايسته اين ويژگى و عنايت بود، چه او خود را ويژه خداوند كرد بود و ربيب خدا بود. آرى آن كس كه هر لحظه به گونه اى باشد به اين ويژگى نرسد، و آن دل كه دستخوش هر گمانى گردد به مرتبه محبت حق نايل آمدن نتواند. خــداوند فرمود كه بر او درود فرستيم ، تا گراميداشت بيشتر او باشد، و هم سببى كه درخواست درود فرستند به اجابت رسد . اكنون خداى بر او درود فرستد و او را از اين بيش تكريم كند و تشريف بخشد و بزرگ افزايد، تا آنجا كه عظمتش پايان يافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جاى باشد.
آنكه خداوند، پس از محمد(ص) از ميان خلق، تنى چند را ويژه خويش ساخت. اين ويژگان را در پرتو اعتلاى محمد(ص) اعتلا بخشيد، و رتبت محمد(ص) بديشان سپرد. تا داعيانى باشند راستين كه خلق را به سوى خداى خوانند و مردمان را خداشناسى آموزند. از اين دسته، در هر قرنى و زمانى، كس هست. خداوند ايـــــنان را در ازل بيافريد، به صورت انوارى، زبان به ستايش او گشوده، و شكر و تمجيد او در دلشان افتاده. آنگاه ايشان را حجتهاى خويش كرد بر هر كس كه به ربوبيت خدا خشتود است و به عبوديت خويش معترف.خداوند، اين ويژگان را به هنگام آفرينش ديگر آفريده ها حاضر داشت، و تا آنجا كه خود خواست، كار را به ايشان سپرد و ايشان را ترجمان خواست و مشيت خويش قرار داد و زبان اراده خود ساخت. اما با اينهمه، ايشان بندگان اويند، بندگانى كه بى دستور او سخن نگويند و همواره به فرمان او روند. خداوند خود چگونگى و احوال ايشان را نيك ميداند. ايشان براى كس آمرزش نخواهند مگر آن را كه خداى پسندد. هيچگاه دل از بيم خداى فارغ ندارند. همى احــكام او را به جاى آرند و سنت الهى را پيروى كنند. از حدود خدايى در نگذرند و او را فرمان برند. خداوند (گذشته از اين راهنمايان, از جهت ديگر نيز) خلق را در تاريكــــــى و بيراهىرهانكرد و نابينا و ناشنوا رها نكرد، چرا كه به آنان عقل داد. آن را در وجودشان بياميخت و در كالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت. نيــــروى حواس را خدمتگار عقل كرد و در گوش و چشم و درون جاى داد. بدينسان حجت را گريبانگير همه كرد و راه روشن را به همه نمود. او با قدرت خويش به مردمان زبان گويا داد، تا يافته هاى حس و انديشه را باز توانند گفت. پس از اين بايد بگويم، اى جماعت مومنان! خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد، دو عـــيد بزرگ ، كه يكى ازاين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود. اينچنين كرد تا نيكى را در حقتان به اتمام رساند و از راه درست آگاهتان كند، و در پس روشندليتان برد از پرتو هدايت او فروغ يافته و راهسپارتان سازد به راه روشن دين خود, و فراوان بر سرتان ريزى از نعتمهاى خويش.. و آيين طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنيد به توفيق و نگهداشت خدايي, و نگهداشت آنان كه اهل ولايت اويند. يعنى كسانى كه در روز دور (غدير) درباره آنان آيت فرستاد و اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت. و پيامبر را فرمود تا ابلاغ كند و گمراهان و منافقان را به چيزى نشمرد. و خود ضمانت كرد كه او را از بد ايشان نگاه دارد.بدين گونه و با اشـــــاره (به نگهداشت پيامبراز بد بدانديشان) درون آنان را كه به ريب اندر بودند نمايان ساخت و از بطن آن كسان كه راه ارتداد سپردند پرده افكند. اينجا بود كه هم مــومن و هم منافق آنچه را بايد بدانند دانستند. سپس آن كس كه بى پروا بود و لاابالي از حق روى گردانيد. و آن كس كه پا بر جاى بود و استوار بر پذيرفتن حق پاى فشرد. و اينــجا بود كه جهالت پيشگى منافقان و خيره سرى نابفرمانان فزونى گرفت. و بس داندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند. يكى سخنى گفت. يكى بانگى كرد. و آن كس كه نابفرمانى پيشه ساخته بود بر همان سر بايستاد. و در اين ميان گروهى نيز اعتراف كردند اما نه از ته دل و نه از سرايمان چنانكه گروهى ديگر اعتـــراف كردند هم به زبان و هم از جان .بدين سان خداوند دين خويش را كامل كرد. و با كامل كردن دين, چشم پيامبر و مومنان و را روشن ساخت.. و اين همان (واقعه غدير) بود كه بر خيتان خود شاهد آن بو ديد و به برخى ديگرتان خبر آن رسيد. و بدين واقعه آن وعده نيكوى خداوند به شكيبايان در پيوست. و پرداخته هاى فرعون و هامان و قــارون و سپاه اينان و تختگاهشان را تباه و ويران كرد. اما گروهى گمراه برجاى ماندندو در تباه ساختن كار مردمان هيچ فرو نگذاردند. اينان را نيز خداوند در همان جايگاه هــاى خود قرارخواهدداد و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هايشان را محو خواهد كرد و از آن پس دلهاشان را از دريغ و درد خواهد آكند. و به گروهى ملحقشـــان خواهد فرمود, كه دستان ايشان بازهشت و كالبد ايشان نيرومند ساخت و تواناييشان داد تا بدانجا كه (به سوء اختيار و سوء استفاده از مواهب الهي) دين خدا را دگرگون كردند و احكام او را واژگونه ساختند. و بس زودباشدكه خداوند بر دشمنان خويش پيروز گردد. و خدا لطيف است و خبير.
(لازم نبود اين اندازه سخن گويم, چه) اندكتر ازاين نيز ابلاغ را بسنده بود. اكنون اى مردمان, مشمول حكمت خداى باشيد! در آنچه خداوند شما را بدان فـــرا خوانده و ترغيب كرده است كمي بينديشيد, و به سوى دين او روى آوريد و راه را به او بسپريد. راه هاى پراكنده ديگر در پيش مگريد تا از راه خدا باز نمانيد.
همانا امروز, روزى بس بزرگ است.در اين روز گشايش در رسيد و در اين روز منزلت آن كسان كه شايسته بودند بلند گرفت و برهان خدا روشن گشت.
علي سيفي عارف
دین اسلام برای رفع فقر و محرومیت ، که منشاء بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی است ، در کنار تمام راهکارهای متعددی که ارائه کرده ، راهکاری اقتصادی را نیز برای رفع و جلوگیری از بروز این نقیصه در دستور کار مسلمانان قرار داده است . اخذ "زکات" بعنوان مالیاتی اسلامی از جمله راهکارهای اقتصادی اسلام برای زدودن فقر از منظر جامعه و جلوگیری از بروز آثار و تبعات منفی آن است . اهمیت و جایگاه "زکات" در رفع فقر بقدری است که امام صادق(ع) می فرماید : " اگر همه مردم "زکات" اموال خود را بپردازند ، مسلمان فقیر و نیازمندی نخواهد ماند و می فرماید: مردم فقیر، محتاج ، گرسنه و برهنه نمی شوند مگر بخاطر گناه ثروتمندان(( در واقع خداوند متعال اراده کرده است که مال فقرا را بدست ثروتمندان بدهد تا آنها را بیازماید)).
"زکات" در لغت به معنای رشد است ، البته "زکات" معانی دیگری چون تزکیه و طهارت را نیز در بر می گیرد . "زکات" در اصطلاح شرعی به میزان معلومی از مال اطلاق میشود که برای نیازمندان در نظر گرفته شده باشد . می توان گفت اطلاق کلمه "زکات" به این امر برای این است که جدا کردن مقداری از مال بعنوان "زکات" ،بقیه مال تطهیر تزکیه وحلال می نماید "زکات" نیز مانند نماز همواره و در طول تاریخ اسلام از فرایض مهم بوده است. تمام انبیای الهی همانگونه که به اقامه نماز دعوت شده بودند، به پرداخت "زکات" نیزسفارش شده اند .
قدر و ارزش زکات بقدری است که در قرآن کریم این عمل مقارن با نماز ذکر شده است :" و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین . (انبیاء،۷۳( با توجه به این آیه می توان استنباط کرد که "زکات" نیز مانند نماز قدمتی جاودانه داشته و زمان توصیه آن ، به آغاز نزول قرآن بر می گردد و هر دو از مشخصات دین اسلام هستند
واژه"زکات" در قرآن ، بطور لفظی و معنایی بیش از یکصد مرتبه آمده است. )در اهمیت زکات در اسلام همین بس که بر طبق آیه فان تابوا و اقاموا الصلاة و آتوا الزکوة فاخوانکم فی الدین . "زکات" شرط کفر و شرک قلمداد شده است . "زکات" از جمله ارکان دین اسلام بوده و از جایگاه بلندی برخوردار است . از طرفی ، آثار و عواقب وضعی و تکلیفی امتناع از پرداخت "زکات" نیز در روایات آنچنان است که اهمیت ایجابی آن را صد چندان می کند . ازجمله عقوبات قضا و قدری امتناع از پرداخت "زکات" ، ابتلا به قحطی و گرسنگی عنوان شده است . حضرت علی (ع) فرموده است : خدا را درباره "زکات" پیش چشم آورید که آن خشم پروردگارتان را فرو می نشاند. خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان منظوردارید .
"زکات" یک امتحان و آزمایش الهی است که تزکیه ، تربیت روحانی و نفسانی را در پی دارد . بی تردید هدف از وضع "زکات" تنها جمع آوری اموال و یا کمک به نیازمندان نیست ، بلکه هدفی بالاتر و والاتری بواسطه این اقدام دنبال می شود که در درجه اول یک آزمون الهی است و روح انسان را تعالی می بخشد . نتیجه این آزمایش آن است که افراد با پذیرش و استقبال از این حکم و گذشتن از بخشی از اموال خود ، نفس و روح خود را از وابستگی به اموال تطهیر و تزکیه میکنند. اعطای"زکات" زمینه ای برای رسیدن به صفات و اخلاق حسنه ای چون انفاق و ایثار است. در واقع"زکات" ، تمرین خودسازی برای از خود گذشتن و دیگر دوستی است. تبعات و نتایج مثبت پرداخت زکات ، فرد و جامعه را شامل می شود . سازندگی و تعالی روح ، از جمله موارد فردی زکات است و رفع نیاز افراد نیازمند جامعه نیز از موارد و دستاورهای ارزشمند اجتماعی "زکات" است .از آیات و روایات بر می آید که "زکات" از احکام اقتصادی اسلام است که برای رفع نیاز فقرا و نیازمندان جامعه وضع شده و همیشه تاریخ خواهد بود تا در راستای برطرف کردن نیازهای اولیه نیازمندان بکار گرفته شود . البته باید توجه داشت که "زکات" تنها بعد اقتصادی را شامل نمی شود و ابعاد آن فراگیرتر از این مورد است که نمی بایست مورد کم توجهی قرار گیرد ، پاکی نفس ، نوع دوستی ، توجه به نیازهای نیازمندان و عدم وابستگی به مال دنیا از نتایج غیر اقتصادی "زکات" برای فرد و جامعه است.
"زکات" در اسلام به 9 چیز تعلق می گیرد که غالبا در شهرستان ما گندم ،جو،گاو،گوسفند وطلا را شامل می شود که نصاب هرکدام در ذیل می آید:
الف) گوسفند،تاکمتراز 40 راس معاف از زکات است 40 راس یک گوسغند زکاتش است و وقتی به 121 راس رسید زکاتش دو گوسفند است و...
ب) گاو تا کمتر از 30 راس معاف است وقتی به 30 رسید یک گوساله دو ساله زکات دارد و40 راس یک گوساله سه ساله و....
ج)طلا اگر برای زینت باشد ویا کمتر از 15 مثقال معاف است از 15تا 18 مثقال چهل یک 15مثقال "زکات" دارد و18 مثقال
د)گندم و جو کمتر از 850 کیلو معاف و بیشتر از آن اگر دیمی است ده یک"زکات" دارد و اگر آبیاری با دست و بوسیله چاه بيست يك "زکات" دارد؟
نماز خواص طبى دارد
برخى پژوهشگران و كارشناسان كشور معتقدند كه نماز خواندن تنها غذاى روح انسان نيست، بلكه جسم انسانها را نيز تقويت كرده و آنها را در مبارزه با مشكلات روزمره يارى مىدهد.
وقتى چشمها در حالت نماز ثابت مىماند، جريان فكر هم خودبهخود آرام شده و در نتيجه تمركز فكر افزايش مىيابد. ثابت ماندن چشم، باعث بهبود ضعف و نواقصى مانند نزديكبينى مىشود و به لحاظ روانى اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبى فرد شده و بىخوابى و افكار ناآرا م را از انسان دور مىكند.
ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلى بدن شده و قسمت مركزى مخچه كه محل كنترل اعمال و حركات ارادى است را تقويت مىكند و اين عمل باعث مىشود فرد با صرف كمترين نيرو و انرژى به انجام صحيح حركات بعدى بپردازد.
نماز قسمت فوقانى بدن را پرورش داده و ستون مهرهها را تقويت كرده و آن را در حالت مستقيم نگاه مىدارد. تقويت احشاء و ماهيچههاى شكم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع سوء هاضمه و بىاشتهايى از ديگر خواص نمازخواندن و ركوع است.
رفع تنبلى كبد، طحال، لوزالمعده و كليهها، برطرف كردن دردها و ناراحتىهاى ناحيه شكم، ماساژ دادن دستگاههاى داخلى موجود در شكم، نگهدارى ستون فقرات و مهرههاى كمر در وضعيت صحيح و مطلوب و كمك به نرمى و قابليت انعطاف كمر از ديگر خواص طبى ركوع در نماز است.
كارشناسان مىگويند در حالت ركوع ماهيچههاى اطراف ستون مهرهها منبسط مىشود كه در متعادل و آرام كردن اعصاب سمپاتيك مؤثر است. مدت زمان خواندن ذكر ركوع نيز باعث تقويت عضلات صورت و گردن، ساق پاها و رانها مىشود كه البته در سرعت بخشيدن به جريان خون در قسمت هاى مختلف بدن منتهى مىشود.
تنظيم متابوليسم بدن، فراهم نمودن زمينه از بين رفتن اكثر بيمارىها از بدن، كمك به افزايش حالت استوارى و استحكام از ديگر خواص ركوع در نماز است.
سجده نيز ستون مهرههاى بدن را تقويت كرده و دردهاى سياتيك را آرام مىكند. سجده همچنين باعث افزايش جريان خون در سر شده كه اين امر با تغذيه بهتر بافتهاى پوست صورت، غدد موجود در سر و گردن، ساق پاها و ران و تغذيه اين غدد، باعث حفظ شادابى، زيبايى و طراوت پوست مىشود.
حالت سجده به واسطه باز شدن مهرهها از يكديگر، باعث كشيده شدن اعصابى كه قسمتهاى مختلف بدن را به مغز وصل مىكند، شده و اين اعصاب را در يك حالت تعادلى قرار مىدهد كه اين عمل براى سلامت انسان بسيار حائز اهميت است.
سجده باعث ايجاد آسودگى و آرامش در فرد شده و عصبانيت را تسكين مىدهد.
روشن است كه نماز فلسفه خاص خود را دارد كه «معراج» مؤمن و مايه قرب به حق است و آن را بايد فقط براى خداوند تعالى خواند و نه به انگيزه فوايد و آثارى از اين دست ولى آگاهى از اين دست نظرات علمى نيز مىتواند براى برخى مفيد باشد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب






